600 روز با ساینا

سلام... هول هولکی اومدم بگم که امروز ۶٠٠ مین روز تولد ساینا جونه...

خودم هم باور نمیکنم که الان ۶٠٠ روزه که ساینا جیگر و عسل رو در کنارمون داریم...

اونم ما که چند سال حوار میزدیم که فعلا بچه نمی خوایم... یهو خانوم بدون دعوت قبلی

قدم رنجه فرمودن و به زور پای خودشون رو توی زندگیمون گذاشتن و به سرعت برق و به

چه آسونی توی دل ما جا خوش کردن...

عزیزممممممممممم ۶٠٠ مین روز تولدت مبارک باشه گلم....

 ---------------------------------------------------------------------------

قرار بود که این چند روز تعطیلی رو توی سفر باشیم که بنا به دلایلی فعلا به تعویق افتاد

تا خدا چه خواهد.....

از اونجایی که ویندوز رو عوض کردم adsl رو هنوز فرصت نکردم نصب کنم... به خاطر آپدیت

نکردن درایور network لپ تاپم، فعلا مجبور شدم که با dial up کانکت شم... به خاطر

همین ازگذاشتن عکس توی پست فعلی و پاسخ دادن به کامنت های محبت آمیز

دوستای گلم معذورم... در اولین فرصت خدمتتتتتون میرسم....

[ جمعه ٢۳ بهمن ۱۳۸۸ ] [ ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ ] [ آزاده ]

بر سر دو راهی ))):

سلام

من اومدمقلبقلب

دیروزم که تیم محبوب مامانی ساینا حسابی کولاک کرد و بالاخره تلسم مساوی ها

شکسته شد و بعد از ٧ بازی مساوی، بردیم... و تیم بابائی ساینا مقهور پیروزی تیم

مامانی ساینا شد...نیشخندبغلهورا

بگذریم...

اگه خدا بخواد هفته آینده یه سفر ۵ روزه در پیش داریم... البته مقصد فعلا نامعلومه...

میزنیم به جاده تا ببینیم چی پیش میاد....خیال باطل

ساینا خانوم هم که مشغول شیطنت و بازیگوشیه... و روند یادگیریش توی هر زمینه ای

به خوبی داره پیش میره... شدیدا علاقمند به دویدن توی حیاط و توپ بازی کردن و دست

کاری هر وسیله ای که سر راهش قرار میگیره، هستش....

منم تا جایی که بتونم همراهیش میکنم و نمیزارم تنها باشه...

مدتیه که حال و هوای ادامه تحصیل زده به سرم... و این تصمیم میسر نمیشه مگر با نقل

مکان کردن به شهر محل تحصیل، که  هم درس بخونم هم به ساینا و خونه زندگی برسم...چشم

با اینحال نمیخوام تصمیم عجولانه بگیرم که به شخص ساینا خانوم لطمه وارد کنه...

هر چی باشه خونواده و بخصوص بچه، توی هر کاری و تصمیمی، در اولویت قرار دارند...

با این همه، یکی از مهم ترین دلایل ادامه تحصیلم، آینده سایناست...قلبمژه

امیدوارم بتونم به راحتی به این مهم، دست پیدا کنم...(چون هنوز مرددم...)آخ

پیکس آپ  پیکس آپپیکس آپپیکس آپ   پیکس آپ پیکس آپ پیکس آپ 

[ پنجشنبه ۱٥ بهمن ۱۳۸۸ ] [ ٢:۳٧ ‎ب.ظ ] [ آزاده ]

مممممممممبوس:-×

سلام امروز بیشتر عکس دارم تا تعریف... راستش چون خاطرات روزانه ساینا رو توی

نی نی سایت مینویسم، دوست ندارم اینجا سرتون رو درد بیارم...(تنبلی نیستاااادروغگو)

نیشخند

به هر حال خوشحالم که ساینامون روز به روز داره فهمیده تر و درکش از محیط و هر چی

توشه بیشتر میشه... حسابی به تی وی علاقمند شده به طوریکه اصلا اجازه نمیده که

ما هم یه ذره از دیدن برنامه های اونور آبی که راه به راه هم جدیدا فیلم های زبان اصلی

پخش میکنن بهره ببریم.

خلاصه از خیلی چیزهایی که قرار بود منعش کنیم ( به فرض محالآخ) دقیقا نتیجه

عکس نشون داده...

مث خوردن مثلا، ساندویچ، قند،‌ شکلات، با اینکه آب فراوون میخوره ولی از هر مایعی که

رنگش تیره باشه مث نوشابه و بطری ماالشعیر و دلستر استقبال میکنه و راه به راه

میخوره... تی وی دیدنش هم که جای خود دارد...

اینم چند تا از عکسهای یک هفته اخیر...

 

پیکس آپپیکس آپ پیکس آپ پیکس آپ پیکس آپ پیکس آپ پیکس آپ پیکس آپ پیکس آپ پیکس آپ پیکس آپ پیکس آپ پیکس آپ پیکس آپ پیکس آپ

[ یکشنبه ٤ بهمن ۱۳۸۸ ] [ ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ ] [ آزاده ]