عکس تولد و یه کم غیر تولد

سلام

 بالاخره تنبلی رو گذاشتم کنار و چند تا از عکسای تولد رو

که میشد گذاشت تو وبلاگ، رو آپ کردم تا ببینین....

هفته پیش ۵ شنبه جشن تولد دختر خانوممون رو برگزار کردیم

که خداروشکر تقریبا به همه خوش گذشته بود.

هر چند که همه کارها طبق برنامه ریزی بنده پیش نرفت... مث

کیک تولد و... در کل خداروشکر میکنم که لااقل مهمونها راضی بودن

و به گفته خودشون لذت بردن.

اینها چند تا از عکسهاییه که خودم گرفتم و گلچین کردم جوری که فقط ساینا

داخل کادر باشه... تا چند روز دیگه اگه خدا بخواد و زنده موندم... عکسای

آتلیه رو هم میزارم...

از همه دوستای گلم چه وبلاگی و چه نی نی سایتی که زحمت کشیدن

در قالب کامنتهای محبت آمیز... کارت تبریک و فلش ، تولد ساینا رو تبریک 

گفتن هم خیلی خیلی خیلی ممنونم... انشالله تولد نی نی های خوشملتون

بتونم جبران کنم.

    

img98.com Image Upload Center img98.com Image Upload Center img98.com Image Upload Center img98.com Image Upload Center img98.com Image Upload Center img98.com Image Upload Center img98.com Image Upload Center img98.com Image Upload Center img98.com Image Upload Center img98.com Image Upload Center img98.com Image Upload Center img98.com Image Upload Center img98.com Image Upload Center img98.com Image Upload Center img98.com Image Upload Center img98.com Image Upload Centerimg98.com Image Upload Center img98.com Image Upload Center img98.com Image Upload Center

[ پنجشنبه ٢۸ خرداد ۱۳۸۸ ] [ ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ ] [ آزاده ]

هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا امروز تولدمه

سلامممممممممم

بالاخره ٢٣ خرداد رسید و من قراره امروز ساعت ۴ عصر

متولد شم...

به خودم تبریک میگم...

از شما دوستای خوبم هم به خاطر تبریکات صمیمانتون تشکر

میکنم...

خیلی دوستتون دارمممممممممم

بالاخره تیکر روز شمار تولدم به عدد ١ رسید...

                                 HapPy 1st BiRtH day

                                          Glitter Photos             

 


MySpace Roses

[ شنبه ٢۳ خرداد ۱۳۸۸ ] [ ٩:٥٤ ‎ق.ظ ] [ آزاده ]

موسم تولد ساینا جون

سلام به دوست جونام...  

دیگه زمان زیادی تا تولد ساینا باقی نمونده...   این روزها اگه هم

کاری در این رابطه انجام ندم ولی تو ذهنم همش دارم برنامه های اون

روز قشنگ رو مرور میکنم...

مطمئنا با کمک دوستان و فامیل محترمم به خوبی این روز به یاد ماندنی

رو پشت سر میزاریم...  

کاش میشد همه شما دوستای گل وبلاگی هم تو جشن تولد دخملی

نانازم شرکت می کردین...  

باور کنین اینو از ته دل میگم... ولی صد حیف که ایییییییینهمه از هم دوریم.

دیروز نشستم کارت دعوت تولد رو طراحی و امروز چاپ کردم...

متاسفانه کیفیت کاغذی که بکار بردم زیاد جالب نبود... اینم از محدودیتهای

زندگی تو یه شهر کوچیکه...شایدم من یه کم سخت گیر شدم...

ولی در کل زیاد راضی نبودم...

خوب بگذرییییییییییییییم...

ما یه سفر دوروزه کوتاه به شهر زیبای بیرجند داشتیم... ٣تا از بهترین

دوستانم که دوران دانشجویی خوبی رو با هم سپری کردیم، بیرجند

زندگی میکنن... الهام جون و سمانه جون که بیرجندی هستن و نیوشا جون هم

اهل یکی از شهرهای زیبای شمال هستن...

جای شما خالی 5 شنبه به طور کامل خونه الهام جونینا و جمعه هم خونه

نیوشا جون و البته میهمان افتخاریشون دوست دیگرمون سمانه جون بودیم...

خیلی خوش گذشت... همینجا از این دو دوست بزرگوارم بابت زحماتی که

بهشون دادیم عذرخواهی و تشکر میکنم...  

دختری نازم هم که این روزها  صاحب 4 تا دونه مروارید ناب شده...

خداروشکر میکنم که به خاطر درآوردنشون اذیت نشد...  

انشالله اگه خدا بخواد آپ بعدی مربوطه به خاطره و عکسای تولد عروسکمون

تا اون روز...

خدانگهدار....  

قابل توجه

نازنین جون و هر کس دیگه ای که دنبال آهنگ تولد میگرده...

آخرین لینک در قسمت لینک دوستانم دانلود آهنگ تولد رو آوردم...

اگه پیدا نکردین اینجارو کلیک کنید...

 

img98.com Image Upload Center img98.com Image Upload Center img98.com Image Upload Center img98.com Image Upload Center img98.com Image Upload Center

img98.com Image Upload Center  img98.com Image Upload Center img98.com Image Upload Center  img98.com Image Upload Centerimg98.com Image Upload Center

[ دوشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸۸ ] [ ٥:٤٢ ‎ب.ظ ] [ آزاده ]

اولین مرواریدهای ناز گلی در 11 ماه و 8 روزگی

دختر نازم  ١٢ روز پیش صاحب ٢ تا مروارید قشنگ شد...  

دوتای بالائی هم در شرف در اومدنه... خیلی خوشحال شدم وقتی صدای

خوشگل تریک تریک برخورد لیوان و دندون گل دخترم رو شنیدم....  

عزیزم مبارک باشه... البته با ١٢ روز تاخیر...

وقایع مهم در ١١ ماهگی...

روشن خاموش کردن ویبرشن و موزیک و رقص نور تختش...  

بالا و پایین رفتن از سوینگش... با وجود اینکه هنوز نمیتونه راه بره    

3  الی 4 قدم راه رفتن(البته به سرعت خودش رو به نزدیک ترین نفر  

میرسونه که نیوفته و کلی هم ذوق میکنه از این کارش)

 با شنیدن کلمه الو... به سرعت دستش یا رو به طرف گوشش میبره  

پنس یا کش موهاشو به طرف سرش میبره که مثلا موهاشو ببنده

وقتی شی ئی رو که دستشه و ازش میخوام که به من بده، میده

قبلا به چیزی که اشاره میکردیم فقط به انگشت اشاره خیره میشد

ولی الان به سمتی  که اشاره میکنیم نگاه میکنه

کللللللللللی هم از دیدن باباش ذوق میکنه وقتی از بیرون میاد... با ذوق

شوق جیغ میکشه و میپره بغلش...  

میونش هنوز با همه فامیل خوبه و تو بغل همه میره....

بای بای کردن و دس دسی کردن رو هم که فوت آبه   

 دیگه اینکه وقتی میگم نازم کن دستت رو میاری رو صورتم و با خشونت صورتمو نوازش میدی.

بجز بع بلند و کشیده ای که در جواب بع بعی میگههههههههه: میدی که البته تو تمام فامیل با همین کلمه معروف شدی، کلمات قشنگی دیگه ای هم که ادا میکنی ایناست...

 

ماممما = مامان

بابو = بابا

عممممممممم = عمه

تاتی =  هاپو

دددددد

هوووووووووو با فتحه

آقا = قاقاقا(یه جور عجیبی میگه از تو گلوش)

توپ = بوووو

آب = آپ یا آخ یا آک...

        

img98.com Image Upload Center img98.com Image Upload Center img98.com Image Upload Center

ایستک خور قهار خونه ما...

img98.com Image Upload Center img98.com Image Upload Center

 رفتیم دیدن خونواده منشی بابا جونم که از کربلا اومده بودن اینم محمد رضاست برادرزادشون.

img98.com Image Upload Center img98.com Image Upload Center

شبی که تو حیاط خوابیدیم....

 img98.com Image Upload Center img98.com Image Upload Center  img98.com Image Upload Center img98.com Image Upload Center img98.com Image Upload Centerimg98.com Image Upload Center

 

[ سه‌شنبه ۱٢ خرداد ۱۳۸۸ ] [ ۱:٠٦ ‎ق.ظ ] [ آزاده ]