14 ماهگی ساینا خانوم

سلام سلام  

ساینا جون 14 ماهگیت مبارک...

البته با 2 روز تاخیر...

خیلی گلی...

خاطرات این چند روزت رو توی نی نی سایت نوشتم...

واسه اینکه تکراری نشه اینجا فقط عکس میزارم...

راستی شیطون ، امروز رفته بودی سر کابینتی که مواد شوینده خطرناک

توشه... دیدم جعبه قرصهای ظرفشویی رو ورداشتی. پشت سرت هم

که مایع مشکین ت ا ژ و نرم کننده و ..........حضور داشتن.

همه کابینتها رو با کش به هم وصل کرده بودیم، بجز همین یکی که

 تک مونده...

احتمالا با مته بیفتیم به جونش و یه کاری کنیم که دستت از اونجا هم

کوتاه شه... هر چند که حس کنجکاویت رو تحسین میکنم ولی خطرناکه

حسسسسسسسسسسن!!!نیشخند

این عکس اولی که هیچ ، گویای دستبردت به کابینت و برداشتن قرص

مرصهای ظرفشویی...

عکسهای بعدی هم مربوط به آب بازی امروز عصره...

تا بعد  

  

img98.com Image Upload Center img98.com Image Upload Center img98.com Image Upload Center  img98.com Image Upload Center img98.com Image Upload Center img98.com Image Upload Center img98.com Image Upload Center img98.com Image Upload Center img98.com Image Upload Center img98.com Image Upload Center

[ دوشنبه ٢٦ امرداد ۱۳۸۸ ] [ ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ ] [ آزاده ]

 

img98.com Image Upload Center

7xcdp9cfw688i8r7c81f.gif

[ شنبه ٢٤ امرداد ۱۳۸۸ ] [ ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ ] [ آزاده ]

ساینا در سفر

سلام به همه شما دوستای گلم...

سلام مخصوص به دختر نازم... ساینای مهربونم. بعد از حدودا ٢٠ روز

که فرصت نشد به وبلاگت سر بزنم بالاخره امروز اومدم تا خاطرات

چند روزی که در سفر بودیم رو واست بنویسم.

شنبه ٢٧ تیر حرکت به طرف خونه خاله... تاکستان... یک هفته ای اونجا

بودیم و حسابی خوش گذشت... البته وسطای این یک هفته به مدت

٢ روز با خاله جون و دختر خاله گلت رفتیم سمت سقز و بانه... که

البته از بانه فاکتور گرفتیم و از همون سقز دیدن کردیم...

بعد که از خاله خداحافظی کردیم و به سمت رشت حرکت کردیم...

و شب رو توی آستانه اشرفیه ساکن شدیم و کلی از این شهر دیدنی

لذت بردیم... بعد هم به ماسال رفتیم که از ییلاق های اطراف این شهر

هم کلی مستفیض شدیم ...

تو این مدت خداروشکر دختر خوب و آرومی بودی و بی هیچ دردسری و

اذیت شدنی تو ماشین پا به پای ما و در آرامش بسر میبردی...و میبردیم.

بعد از ٢ روز به سمت چابکسر و رامسر حرکت کردیم. و در نهایت تصمیم

گرفتیم که ساحل چابکسر رو هم تجربه کنیم... چرا که همیشه رامسر

مستقر میشدیم... واقعا شهر دیدنی و مهیجی بود... بخصوص چشمه

عجیب غریبی که هر چند ساعت یکبار جاری میشد... بنام چشمه دمکش.

و بعد از ٢ روز به سمت رامسر و تله کابینی که جدیدا افتتاح شده بود

حرکت کردیم و حسابی از او محیط زیبا و مهیج هم کیف کردیم...

ناگفته نماند که این مدت ٣ روز  از بارش بارون تو این ٢ تا شهر لذت بردیم

بارون ریز دونه و نم نم رویایی...

بعد از اون از جاده زیبا و رویایی عباس آباد به سمت کلاردشت رفتیم و

بعد از یک روز استقرار تو این شهر خوشگل و خوش آب و هوا زدیم به

جاده چالوس و به سمت کرج راه افتادیم که با عموی بنده و بچه ها

هم دیداری تازه کرده باشیم... ٣ روز هم اونجا بودیم و کلی از دیدن

فامیل های مهربونم خوشحال و خرسند شدیم...

بعدش دوباره به قصد گچسر دوباره زدیم به جاده چالوس و بعدش

رسیدیم به نوشهر اونجا هم اقامت کردیم و از ساحل این شهر زیبا

هم بهره گرفتیم  و یک سری هم به نمک آبرود و تله کابین معروفش زدیم

و بعد از یک روز حرکت به سمت شهر نور... اونجا

هم یک روز موندیم و کم کم به پایان سفرمون نزدیک میشدیم... که

ظهر روز هفدهم مستقیم از جاده هراز به تهران حرکت کردیم...

اه... تو این جاده بود که ساینا خانوم فلش مموری ١۶ گیگ منو از

شیشه ماشین پرتاب کردن بیرون... فکر کنم توی رودهن یا بومهن

انداخت... فقط یادمه که آخرین دفعه دست خانوم بودش... و تنها

چند دقیقه توی رودهن و بومهن شیشه ماشین پایین بود. ٩ گیگ عکسم

پرید به اضافه چند تا برنامه کانورتر که تازه تهیه کرده بودمشون...

تهران خونه دختر عمه همسر مستقر شدیم و بنا بود فرداش که دختر عمه

جون از محل کارشون تعطیل میشدن دوباره بزنیم به جاده و برگردیم خونه...

چون عروسی خواهر عزیزشون در پیش بود و میبایست ١۶ مرداد خودمون

رو به عروسی میرسوندیم... جای شما خالی حسابی هم خوش گذشت...

از بس سالهای پیش مسافرت های دسته جمعی میرفتیم همش فکر

میکردم که تنهایی حال نده... ولی خداییش با وجود ساینا کلی کیف کردیم...

هر چند دو سال پیش هم که ساینا رو نداشتیم یه سفر ٢٠ روزه مثل الان

رفتیم و حسابی خوش گذشت.

خلاصه که از دخملی گلم کلییییییییییییییی ممنونم که صبور بود و خداروشکر

بزنم به تخته به آب و هوا های مختلف سازگاری نشون داد و اصلا اذیت نکرد.

خیلییییییییییییییییییییییی ماهی ساینای عزیزم.

بوسسسسسسسس

بای

(البته گفته باشم ها... من فقط اشاره کردم که کجاها رفتیم... ولی در پس

هر روزش کلیییییییییی حرف بود که از حوصله من  خارج بود که  همش رو اینجا

بنویسم. مطمئنن خوندنش واسه شما هم سخته....ولی توی تقویمم همش رو

یادداشت کردم... روز به روز)

فارسجین - تاکستان

img98.com Image Upload Centerimg98.com Image Upload Centerimg98.com Image Upload Center 

سقز

 img98.com Image Upload Centerimg98.com Image Upload Center   img98.com Image Upload Center img98.com Image Upload Center

بانو ساینا، در آغوش دکتر محمود معظمی در هتل محل استقرارمون ، سقز

 img98.com Image Upload Center

بیجار

img98.com Image Upload Center

 منجیل

img98.com Image Upload Center

آستانه اشرفیه

 

img98.com Image Upload Center img98.com Image Upload Center img98.com Image Upload Center

ماسال

 img98.com Image Upload Center

چابکسر--چشمه دمکش

img98.com Image Upload Center

ساحل چابکسر

 img98.com Image Upload Center img98.com Image Upload Center

اینم تیک جدید ساینا... که البته دیگه جدیدا اجرا نمیکنه

img98.com Image Upload Center img98.com Image Upload Center

تله کابین ---رامسر

 img98.com Image Upload Center  img98.com Image Upload Center img98.com Image Upload Center img98.com Image Upload Center img98.com Image Upload Center

کلاردشت

img98.com Image Upload Center img98.com Image Upload Center

داخل کمد عمو--کرج

img98.com Image Upload Center

جاده چالوس

img98.com Image Upload Center img98.com Image Upload Center

نوشهر-شرجی...بعدم بارون

img98.com Image Upload Center

تله کابین-- نمک آبرود

img98.com Image Upload Center

ساحل نور

img98.com Image Upload Center

تهران --خونه خاله محبوبه دختر عمه بابا

 img98.com Image Upload Center  img98.com Image Upload Center

خونه خودمون بعد از رجعت از سفر... البته خونه ساینا

img98.com Image Upload Center

عروسی خاله مریم دختر عمه بابا

 img98.com Image Upload Center

img98.com Image Upload Center

[ سه‌شنبه ٢٠ امرداد ۱۳۸۸ ] [ ٢:٠٠ ‎ق.ظ ] [ آزاده ]