..................

سلام  

بعد از مدت غیبتی تقریبا طولانی اومدم بگم که این مدت یه کم سرم

گرم مهمونها بود واسه همین فرصت نشد خاطرات ساینا رو حتی توی

نی نی سایت ادامه بدم...   

ساینا جیگر توی این چند روز حسابببببی کیف کرد...

اولش که بهنام وسامان واسه ثبت نام دانشگاه اومدن و کلی

با اونا سرگرم بود...

بلافاصله بعد از رفتن اونا عمه خودم به اضافه ٢ تا از پسر عمه هام

با عروس ها و بچه هاشون و دختر عمه ته تغاریم نا غافل اومدن

دیدنمون... هر چند که دیدارمون خییییییییییییییییییییلی مختصر بود

ولی حسابی خوش گذشت و با دیدنشون از دلتنگی هام نسبت به

خونوادم کاسته شد و حسابی شارژ شدم...  

بعدم که عازم مشهد شدن واسه زیارت و سیاحت...

 

بگذریممممم... و اما در مورد ساینا...

23 شهریور تولد 15 ماهگی ساینا جونم بود... صبحش بردمش مرکز بهداشت

واسه چکاب قد و وزن که خداروشکر همه چیزش نرمال بود...بغلماچ

وزنش 10 کیلو و قدش هم 80 سانت شده...تشویق

ساینا گلی توی این مدت هم کاری تر شده هم شلوغتر و هم بریز به پاش تر

موقع تعویض پوشکش وقتی ازش میخوام میره و یه دونه از پمپرزهاش

ور میداره میاره ولی عوضش به سختی اجازه میده که پوشکش کنم...دلقکهورا

دایره لغاتش زیادتر نشده...چشم

با ترفندهای مختلفی بهش غذا میدم... مثلا دسته قاشق رو توی دهن

خودم  میزارم و اونم با ذوق میاد و قاشق رو توی دهنش میگیره...

یا نصف لقمه یا سیب زمینی یا میوه و هر چیز دیگه ای، یه مقدارش رو

بین ل* ب* هام قرار میدم که فوری جذب میشه و با دهنش غذارو میگیره

یا با روشن کردن تی وی حواسش رو پرت میکنم تا غذا بخوره... یا آهنگهای

هنگامه یاشار که توی گوشیم ریختم و هزارتا ترفند دیگهنیشخند

بعد ازچند لحظه خودش ظرف غذا رو ور میداره که یعنی بهم بده... بووووووسبغل

دیگه اینکههههههه....

خیلی با معرفت تر شده چون بعد از مدتی که فک و فامیل منو دید بغل

همشون رفت و حسابی تحویلشون گرفت...  

جدیدا به کتابچه های حمامش توجه نشون میده و میره ور میداره و یکی

یکی ورق میزنه ونگاهشون میکنه.مژه

به عکسهای خودش و فیلمهاش حسابی خیره میشه... ظاهرا صاحب عکس

رو میشناسهنیشخندقلب

این چند روز گردش و تفریح و بیرون رفتن های شبانه ما به راه بود و ساینا

خانوم هم کلی خوشحال... آخه جدیدا خیلی ددری شده.... همچین که در

خونه وا میشه میپره بیرون... وقتی هم که از بیرون میایم واسه داخل

شدن مقاومت میکنه...آخ

خلاصه اینکه فکر کنم وقتی ماه رمضون تموم بشه به خاطر ساینا

صبح تا شب باید ماشین سواری کنیم و اینور اونور بریم...هیپنوتیزم

الانم که عصر جمعست و ساینا و بابائیش با هم خوابن... افطار هم

خونه عمه بزرگ حمید دعوت داریم... جای شما خالی دست پختشون

عاااااااااااااااااالیه... من همیشه اونجا از خجالت معدم در میام و رحم

نمی کنم...خوشمزه

فردا هم که آخرین روز ماه مبارکه... پس فردا عید فطره...

پیشاپیش عید همه مبارککککککککککککک  

   

 داللیییییییییییییییییی ساینااااا

 

 

img98.com Image Upload Center img98.com Image Upload Center img98.com Image Upload Center img98.com Image Upload Center img98.com Image Upload Center img98.com Image Upload Center img98.com Image Upload Center img98.com Image Upload Center


تا بعد

باااااااای   

 

 

 

قابل توجه دوستان خوب بلاگفایی

امروز هر چی سعی کردم که به وبلاگتون سر بزنم

نمیشد؟؟؟ اونهایی هم که باز میشد امکان کامنت

گذاشتن نداشتم؟؟؟؟ چراااااااااااااا؟؟؟؟

 

[ جمعه ٢٧ شهریور ۱۳۸۸ ] [ ۳:٢٩ ‎ب.ظ ] [ آزاده ]

ورژن شهریوری ساینا جون

سلام به همه دوست جونام...

الان که دارم می آپم ساینا خانوم بعد از یه حمام رفتن تقریبا طولانی خسته و

بی حال به خواب عمیقی فرو رفته و منم فرصت رو غنیمت شمردم تا خاطرات این

چند روز گذشته ساینا رو واسش بنویسم.

بالاخره تنبلی رو گذاشتم کنار و نشستم بکووووووووب تمام فیلمهایی که توی

کامپیوتر داشتم رو کانورت کردم و بصورت دی وی دی رایت کردم... کلی عکس

هم بود که همش رو رایت کردم و الانم حسااااابی خوشحالم. مژهالبته بجز عکسها

و فیلمهای عید ٨٨ که توی فلش مموری بود و توسط ساینا جونی منهدم شدن...ناراحت

ولی به هر حال ۴٠  ۵٠ گیگا بایت از حافظه لپ تاپم خالی شد...

الان حدود یک ماهی میشه یقین پیدا کردم که ساینا نزدیک به ٩٠ درصد جملاتی

که میگیم رو درک میکنه(جملاتی که در ارتباط با خودشه) و کارهایی که ازش می

خواهیم رو اگه تنبلی نکنه انجام میده...چشمک

پریروز خانوم واسه اولین بار بجای مهر جویدن و خوردن تسبیح، نشست کنارم

و شروع کرد به مثلا نماز خوندن... البته فقط به صورت نشسته.مژهماچ

یه روز دیگه هم خود به خود دیدم که دستاش مشت کرده بود جلوی چشمهاش

و مثلا گریه میکرد... این یکی رو واقعا کف کرده بودم چون من هیچوقت ازش

نخواسته بودم که ادای گریه کردن رو در بیاره... احتمالا با دیدن بروبچ فامیل در

حال گریه، یاد گرفته... منم با اینکه ذوق کرده بودم(بخاطر یادگیری یه کار جدید دیگه)

 هیچ عکس العملی نشون ندادم چون اصلا دوست نداشتم  ساینا رو در این حالت

ببینم.قهر

 قدرت بدنی ساینا فوق العاده است تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسک یاهو ، متحرک             www.bahar-20.comو از لحاظ بدنی اصلا سوسول نیست...تشویق

وقتی بر میگردم و فیلمهای چند روزگیش رو نگاه میکنم میبینم که از همون موقع

بچه اکتیوی بوده و حرکات دست و پاش یه چیزی بیشتر از اونی که باید باشه...

اینو خونوادم که تجربه بچه داری داشتن بهم میگفتن چراکه تا قبل از ساینا من

به هیچ بچه ای توجه نمیکردم که این خصوصیاتش رو بسنجم... ولی حالا که به

بقیه نی نی ها نگاه میکنم متوجه میشم.

خداروشکر مدتیه که جیغ کشیدنهاش واسه ابراز خواسته هاش کمتر شده و بیشتر

کلمه میگه... تصاویر زیباسازی ، عکس های یاهو ، بهاربیست             www.bahar-20.com

عاشق مسواک زدنه... هر موقع میبرم دستاش رو بشورم مسواکش رو درخواست

میکنه و مشغول میشه... امیدوارم همینجور علاقمند بمونهتصاویر زیباسازی ، عکس های یاهو ، بهاربیست             www.bahar-20.com

کلمات جدیدی که میگه ایناست... ادی(الف با کسره)... بگیر و اده یعنی بده... در جواب

بجای بله گفتن میگه آره( یه جور خاصی میگه چون تلفظ "ر" هنوز کامل نشده)

هر لغتی که ازش بخواهم تکرار کنم همون موقع میگه ولی بعد از چند ساعت بازم

باید بهش یادآوری کنم که بگه...

بعضی موقع ها جوگیر میشه و عین پسرای شیطون خودش رو از تختش میکشه

بالا و آویزون میشه و انتظار داره که بریم سراغش و نجاتش بدیم که از اون بالا نیفته.تصاویر زیباسازی ، عکس های یاهو ، بهاربیست             www.bahar-20.com

هر جای خونه که باشم یه جسم سنگین مث فلاسک شیشه شیرش ... بالش

پتو، عروسکهایی که بزرگن... توری پشه بندش(میله ای) و... نفس نفس زنان میاره

که به دست اولین نفری که سر راهشه میرسونه اونم و با صدای خسته میگه ادیییییی

... ادیییییییییی یعنی بگیر...(منم همیشه میگم مرسیییییییی ولی مگه مجبوری

دیگه اینکه به خونه جدیدی که واسش خریدم حسابی علاقه نشون میده... اگه توی

آشپزخونه نباشم که پیشم باشه... یکسره توی خونشه یا جلوی درش در حال بازی

کردن با کره و حلقه های هوشش و مکعب های رنگیش.تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسک یاهو ، متحرک             www.bahar-20.com

راستی الان ٣ روزه که به یکی از عروسکهاش علاقمند شده... پاپا نوئلیتصاویر زیباسازی ، عکس های یاهو ، بهاربیست             www.bahar-20.com که ۶  ٧ سال

پیش خودم درست کردم...(از بین اییییییین همه عروسک خوشگل، چسبده به این

عروسک ساده و دست ساز مامانش) اونم به این شکل... یه بار نصف شب بیدار شد

و اشاره کرد به پاپا نوئل و بغلش کرد و با زنگولش بازی میکرد... بعدم شیر خورد و خوابید.

فعلا چیز دیگه ای یادم نمیاد...

آهان... محض اطلاع خود ساینا...(درآینده)

پریشب(پنجشنبه شب) افطار خونه عمو جوادش بودیم... جاتون خالی یه شام خوشمزه

نوش کردیم... دیشب هم (جمعه شب) خونه آقابزرگش... عمه جون ساینا رو هم بعد از

حدود ٣ هفته که مسافرت بودن بالاخره پنجشنبه شب زیارت کردیم... ساینا حسابی

با عارف جون و بقیه بچه ها بازی کرد...تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسک یاهو ، متحرک             www.bahar-20.com

در کل خداروشکر میکنم به داشتن دختر گلی مث ساینا... خدایییییییییش اذیت و آزاری

که مامانهای دیگه از بچه هاشون میگن(از زمان تولد تااااااا الان به سن ساینا) نداشته

از خدا میخواهم که همینجور هم بمونه... تصاویر زیباسازی ، عکس های یاهو ، بهاربیست             www.bahar-20.com

اینم از عکسها....

تا بعد...  

باااااااای  

 

ساینا در حال تماشای baby tv

img98.com Image Upload Center img98.com Image Upload Center img98.com Image Upload Center

ساینا در حال خوابوندن عروسک زن عموش

img98.com Image Upload Center img98.com Image Upload Center img98.com Image Upload Center

ساینا در حال وزن کشی

img98.com Image Upload Center

ساینا و اولین عروسک مورد علاقش...

img98.com Image Upload Center img98.com Image Upload Center img98.com Image Upload Center

ساینا بدون شرح

img98.com Image Upload Center img98.com Image Upload Center img98.com Image Upload Center

وقتی ساینا خوابش میاد... بعد از حمام طولانی...

img98.com Image Upload Center img98.com Image Upload Center img98.com Image Upload Center

[ شنبه ٧ شهریور ۱۳۸۸ ] [ ۳:٥٠ ‎ب.ظ ] [ آزاده ]

ساینا، ساینا، بازم ساینا

سلام

سر فرصت میام و این پست رو با خاطرات هفته گذشته ساینا ویرایش میکنم.

فعلا فقط به تبریک روز پزشک به همسر عزیزم اکتفا میکنم...

از اونجایی که توی این هوای گرم به سختی میشه رفت خرید...

نشستم پای لپ تاپ و به طراحی و چاپ  کارت تبریکی که عکسش رو 

در پایان این پست مشاهده میکنین پرداخته و تقدیمشون کردم...

به نظر خودم این کادو، از هر کادویی بهترهنیشخند

img98.com Image Upload Center img98.com Image Upload Center img98.com Image Upload Center  img98.com Image Upload Center img98.com Image Upload Center img98.com Image Upload Center img98.com Image Upload Center  img98.com Image Upload Center img98.com Image Upload Center img98.com Image Upload Center img98.com Image Upload Centerimg98.com Image Upload Center

img98.com Image Upload Center

اینم عکس کارت تبریک روز پزشک

 img98.com Image Upload Center

[ یکشنبه ۱ شهریور ۱۳۸۸ ] [ ٤:٢٠ ‎ب.ظ ] [ آزاده ]