سفر اصفهان... آبله مرغان

سلام...

هفته پیش مث امروز تصمیم قطعیم رو واسه شرکت توی کنکور ارشد گرفتم و راهی اصفهان

شدیم...۵ روزی اونجا موندیم... بعد از ٢ روز که از اصفهان موندنمون میگذشت ساینا دچار

آبله مرغون شد و خداروشکر الان رو به بهبودیه...راستش رو بخواین وقتی اولین نشونه های

آبله رو روی بدنش دیدم، خوشحال شدم... آخه شنیدم بچه های کوچیک همون بهتر زودتر

بگیرن که نوعش خفیف تر و دوره ابتلا و درمانش کمتر از بقیه است...و همینطور هم

شد...... الان ٢ روزه که برگشتیم خونه هنوز فرصت آنچنانی نکردم که پای سیستم،

بشینم سر فرصت با عکس بر میگردم...

[ سه‌شنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳۸٩ ] [ ٩:٤٤ ‎ق.ظ ] [ آزاده ]

از سر گیری شیطنتهای ساینا جون بعد از 12 روز

سلام

بعد از مدتی که در کش و قوس و خوراندن او آر اس و امثالهم به ساینا بانو بودیم،

خداروشکر الان حال عمومی و خصوصی ایشان رضایت بخش اعلام شده و بانو

سرگرم شیطنت ها و بازیگوشی های قبل از دوران سخت بیماری هستند... باز

هم خدا رو شکر میکنم از دیدن دخترک ناز و پر انرژی و دوست داشتنیم.........

از همه شما دوستای خوبم که توی این روزهای سخت منو تنها نزاشتین بخصوص از

راهنمائی هاتون خیلی خیلی سپاسگزارم....و از اینکه ناخواسته احساسات پاکتون

رو جریحه دار کردم معذرت میخوام..... واسه تک تکتون احترام قائلم و میبوسمتون.

اینم از عسل خانوم خونه ما...

چند تا از عکسها مربوط به عیده

 

[ پنجشنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳۸٩ ] [ ۱:۳۸ ‎ق.ظ ] [ آزاده ]

sayna

"ساینا سادات نقاش حسینی" اسم کامل ساینا جونه...

ساینا اسم یه درخت افسانه ای هستش که نماد حیات و باروری بوده و  در ابتدای آفرینش، ففط این درخت و پرنده سیمرغ وجود داشتن. یه روز سیمرغ از پرواز خسته میشه و روی این درخت می شینه و بالهاشو تکون میده و میوه درخت ساینا رو روی زمین میریزه و حیات و باروری روی زمین گسترش پیدا میکنه.

در زبان هندی از دو کلمه سای و آینا تشکیا شده "سای" یعنی خدا و "آینا"یعنی پژواک ساینا یعنی پژواک خدا این زیباترین معنی این اسمه اما درزبان یونانی معنی پرنسس میده و در زبان کردی نماد رنگ آبی آسمان و در فرهنگ اسپانیولی به عنوان انسان دوری کننده از گناه.

 

دختر ملوس من که الان

کنار بابائیش خوابه. خیلی دوست داشتنی تر از همیشه شده....یکسره پای تلفن

همه رو میبوسه.

با بوسه های آبدار و خوشمزه اش حسابی دلمون رو آب میکنه...

[ پنجشنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳۸٩ ] [ ۱:۳۸ ‎ق.ظ ] [ آزاده ]

ساینا در روزهایی که گذشت...

از نظر من روزهای خاکستری زندگیمون (هر وقت اینو میگم همسرم شاکی میشه و

میگه ناشکری نکنم)... آخه هم خود حمید مریض شده هم ساینا...خداروشکر حال

دوتاشون رو به بهبودیه...از روزی که از سفر برگشتیم یکسره مشغول پرستاری از ساینا

و حمید بودم...

بیشتر از یک هفته است که ساینا تب همراه با هر دو نوع اس اس...(اسمهاشون رو

نمیارم)شده  و اخیرا هم که تنش ریخته بیرون و احتمالا دچار رزئولا شده....

تب کردن های مکرر اونم تا 39 و 40...

ناگفته نماند که اولین پنی سیلین عمرش رو هم تجربه کرد......

خدا میدونه که چقدر توی این مدت من و همسرم غصه خوردیم... آخه نه غذا

میخورد نه خواب درست حسابی داشت...

کلی گوشت تنش آب شده... خیلی سختتر میگذره وقتی بچه آدم، 

مریض شه اینو همه مامانها میدونن...

آرزو میکنم هیچ بچه ای دچار هیچ نوع ویروسی نشه...

عادت به آپیدن های طولانی ندارم... واسه همین چند تا عکس از روزهای بیماری

عسل خانوم میزارم...

 

توی تمام عکسها بجز آخرین عکس ساینا تب داره...

 

 

این عکس واسه همین امروزه دیدم ساینا غیبش زده... اومدم بیرون دیدم روی بالکن به این شکل خوابش برده...

[ یکشنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳۸٩ ] [ ۳:٠۱ ‎ب.ظ ] [ آزاده ]

دومین عید نوروز ساینا جونم...

سلام به همه دوستای خوبم... قلب

بالاخره بعد از گذشت 40 روز موفق به برگشتن از سفر

نوروزی شدیم...حسابی استراحت کردیم و از بودن در کنار خونواده خوبم لذت بردیم...

دل کندن از اونجا واسه من که چه عرض کنم واسه همسر مهربونم هم سخت بود...

توی این مدت مناسبتهای مختلفی اومدن و رفتن و فرصت نمیشد بخاطر تک تکشون

وبلاگ رو آپ کنم...

روز اول فروردین که تولد خودم بود.....گاوچرانهورادلقکتشویق

روز 9 فروردین که تولد همسرم بود....تشویقماچبغلهورا

روز 12 فروردین که روز جمهوری اسلامی ایران بود...نیشخندمژهزبان

روز 23 فروردین که هم روز دندانپزشک بودو هم ٢٢ ماهگی ساینا جونم...قلب

روز 31 فروردین که روز پرستار بود...قلبمژه

همه این مناسبتهارو به ترتیب به

خودم...مژه

همسر عزیز و مهربونم حمیدرضا...تشویق

ملت شریف ایران....خیال باطل

مجددا به همسرم و بعدم به ساینا خانومی خودم...بغل

و برادر شوهر عزیزم تبریک میگم...مژه

به خاطر همه این مناسبتها کادوهایی بینمون رد و بدل شد...تشویقنیشخند

تمام تغیر تحولات ساینا جون رو توی این مدت و بعضی خاطراتش رو طبق معمول

همیشگی توی نی نی سایت نوشتم... واسه همین اینجا فقط عکسهاشو میزارم که

حوصله شما رو هم با خوندن این مطالب که میدونم واسه شما لطفی نداره و فقط جنبه

یادگاری واسه من و خونوادم داره، سر نمیبرم....مژه

از همه شما دوستای خوبم که تمام این مدت ما رو تنها نذاشتین و با کامنتهای

محبت آمیزتون شرمنده کردین هم حسابییییییییییییییی ممنون و سپاسگزارم...قلب

حتما حتما حتما میام و به وبلاگهای قشنگتون سر میزنم.....قلب..بغل

 

 

 

طبیعت زیبا و سرسبز زاگرس در اردیبهشت

 

[ شنبه ٤ اردیبهشت ۱۳۸٩ ] [ ۱٢:٥۳ ‎ق.ظ ] [ آزاده ]