........

سلام... دو هفته ای میشه که ساینا مهد رو شده....خداروشکر که تا اینجا راضی

هستیم با دلگرمی شما دوستای گلم در مورد برتری مزایای مهد به معایبش با رضایت

خاطر بیشتر توی مهد از ساینا جدا میشم...

خوشبختانه ساینا هم انگار بهش خوش میگذره، بیشتر از زمانهایی که با بروبچ فامیل

همبازی میشه... ساکت

مدتهاست(قبل از مهد رو شدنش البته)  شدیدا شاهد استقلال زود هنگام خانومی توی اکثر کارهاش هستیم...

کفش و جوراب پوشیدن، غذا خوردن، لباس عوض کردن، سوار و پیاده شدن از ماشین،

رفتن به حمام قبل از اینکه من برم، و.....

همواره به داشتن همچین دختر خوبی با این محسنات به خودم میبالم و خدارو

شاکرم....(امیدوارم پایدار باشه چون توی این زمینه ها بهش آزادی عمل میدم)

پیشرفتش در زمینه یادگیری هم فوق العاده است هر چند که موارد بالا دقیقا دلالت

میکنه به صدق گفته ام...

حرف زدن هاش هم خیلی با نمکه..... کلمات بصورت تکی تکی و جدا و البته جابه جانیشخند

مثلا......

شیر واوا او (کاکائو) مامان نه... یعنی مامان دیگه شیر کاکائو نمیخوام.

نوم مامان نه (نوم همون نونه ) خنده

دایی نهنام(بهنام)، مامان، تجاست؟؟؟؟ در پایان هر سوال پرسیدنش هم دستهاش

رو به علامت کجاست حرکت میدهقلب

و خیلی جملات شیرین دیگه....که حسابی از شنیدنش کیف میکنم... متاسفانه

موقعی که میخوام بنویسمشون همه از ذهنم میپرن....ولی در عوض صدای شیرینش

رو ضبط میکنم که بعد ها بی نصیب نمونیم......ماچ

قبل از آپیدن وبلاگ، کلی حرف دارم واسه نوشتن ولی زمانش که میرسه همش

از ذهنم میپرهنگران

به نظر شما من با این حضور ذهن اکتیو، امیدی به قبولی اصفهان واسم باقی میمونه؟؟؟؟متفکرناراحت

 

 

مهتا جون دخملی ناز یکی از دوستای گلم (قابل توجه دختر دایی همین دوستم، مرسی از توجه و محبتتون به ساینا)

 

[ یکشنبه ۱۸ مهر ۱۳۸٩ ] [ ۸:۱۳ ‎ب.ظ ] [ آزاده ]