دخترک 4 ساله

هزاران بار خدا را شکر که چنین روزی را آفرید

تا باغ جهان نظاره گر شکفتن گلی چون تو باشد . . .

سالروز شکفتنت مبارک

 

 

 

این لباس محلی خوشگل رو یکی از دوستای جدیدمون مامان دو تا نی نی ناز و خوشگل به اسمهای آوا و طاهای نازنین واسه ساینا جون فرستادن... ساینا حسابی ذوق کرده بود...

کهکیلویه و بویر احمد...چرام

دستشون درد نکنهقلبماچ

[ سه‌شنبه ٢۳ خرداد ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ ] [ آزاده ]

کوردستان = کردستان

هر چقدر از خوبی مردم این منطقه بگم کم گفتم. فقط بدونین که امکان نداره یه سفر برید و جلب مرام و معرفت و مهربونی های این منطقه نشید. طبیعت بکر و زیبا و آرومش آدم هارو رئوف و دل گنده بار آورده...

تمام جاذبه های ایران رو یک جا میتونین اونجا ببینین...

از اونجایی که من عاشق کوه و دشت و جنگل و رودخونه کنار هم هستم(چه کم اشتهام نه؟ زبان) همشو یکجا زیارت کردم و لذتش رو بردم... این طبیعت مث اواخر زمستون و اوایل بهار توی ولایت خودمون خوزستانه... از جاده درود یا بروجرد تا خود اندیمشک...هر چند بازم نه به این اندازه زیبا و ممتدچشمک

بهترین زمان واسه بازدید این منطقه اردیبهشت و خرداد هستش هوا معتدل و شاهد سرسبزی بیشتری خواهید شد...

به جای اینهمه برو بیا بخاطر زرق و برقهای مصنوعی دُو-بای نیشخندDUBI  و امثال اینا و هی پول تو جیب اجنبی اونم از نوع ع ر ب کردن بهتون توصیه اش میکنم. (هرچند، انگیزه ها هم متفاوته)

مرغوب ترین میوه های طبیعی (نه گلخانه ای)

رودخونه های پر آب و کلا سرزمین بهشت مانند...

بین این دوتا شهر بهترین جاذبه ها نصیببتون میشه...

کوه و دریاچه و آبشار و پلهای خوشگل و ....

منطقه اورامان و سراب قروه و دریاچه زریوار (زریبار) توی مریوان و چشمه های فراوون و جذاب، روستای زیبای پالنگان و البته پارک جنگلی آبیدر توی سنندج که اینبار فرصت نشد بریم اونجا(آبیدر)

ساینا سومین بار بود که سفر به کردستان رو تجربه میکرد و حسابی سرحال بود و خوشحال.

ولی متاسفانه اونجا هم مث خیلی از شهر های ایران هواش غبار آلود بودش... مات بودن عکسهای طبیعتی که انداختم به خاطر این مهمون ناخونده از همسایه های...و متاسفانه الان چند سالیه که دچارش شدیم و هیشکی به فکر نیست.....

اینم گفته باشم... که شهر زیبایی مث مریوان خیلی خیلی محرومه و خیابونهای پراز چاله چوله و آسفالتهای نصفه نیمه جاده های خاکی اطراف ...متاسفم به خاطر اینهمه بی توجهی و بی مسئولیتی دولت در قبال این مردم نازنین...

تو این عکس ساینا موش آب کشیده شده... توفیق اجباری نصیب ساینا و پدر شد که یه آبتنی داشته باشن... صحنه خنده داری بود...تعادل پدر دختر به هم میخوره و جفتشون میفتن تو آب با عمق نیم متری..... آخه کسی با گوشی موبایل و سوئیچ و کارتهای اعتباری و ... میره وسط رودخونه؟زبان

[ جمعه ۱٩ خرداد ۱۳٩۱ ] [ ۳:٠٤ ‎ب.ظ ] [ آزاده ]

دانلود قصه های 48 داستان

11 داستان از مجموعه داستان‌های ناطق شرکت 48 داستان
با اجرای هنرمندان سوپر اسکپ
Super Scope
Persian Story

 
علی مردان خان
داستان شماره 16 شرکت 48 داستان
داشت عباسقلی خان پسری، پسر بی‌ادب و بی‌هنری، اسم او بود علی‌مردان‌خان …
لینک دانلود:

امیر ارسلان نامدار
دو کاست کامل
اجرا شده توسط هنرمندان سوپر اسکپ
در انحصار شرکت 48 داستان

لینک دانلود:

آواز‌خوان‌های شهر قصه
داستان شماره 12 شرکت 48 داستان
لینک دانلود:

غنچه گل سرخ
داستان شماره 7 شرکت 48 داستان
لینک دانلود:

گربه‌های اشرافی و گربه‌های زیر شیروانی
داستان شماره 10 شرکت 48 داستان
لینک دانلود:

حسنی و خانم حنا
لینک دانلود:

ماجراهای سندباد
داستان شماره 3 شرکت 48 داستان
لینک دانلود:

پری کوچولو
لینک دانلود:

سیندرلا دختر یتیم
داستان شماره 11 شرکت 48 داستان
لینک دانلود:

اجرایی دیگر از داستان سیندرلا
لینک دانلود:

تیزچنگال ماهیچه دوست
لینک دانلود:

زورو
داستان شماره 13 شرکت 48 داستان
لینک دانلود:

خاله سوسکه
زنگ تفریح، سازمان آموزش سمعی و بصری کودکان و نوجوانان، پنجمین برنامه از سری برنامه‌های آموزشی و تفریحی خود را تقدیم مینماید …
لینک دانلود:

خرگوش‌ها و ستاره‌ها
نوشته رضا جورکش، تهیه شده در سازمان انتشاراتی و فرهنگی ابتکار
لینک دانلود:

 

از وبسایت عاشقانه

http://1asheghane.com

[ جمعه ۱٩ خرداد ۱۳٩۱ ] [ ۱:٢٦ ‎ب.ظ ] [ آزاده ]

القصه...

ساینا اگه تو نبودی من چیکار میکردم؟

"گریه میکردی"

"شایدم کتاب داستان میخوندی"

"شایدم فیلم میزاشتی نگاه میکردی..."

بی مقدمه... گفت:

"مامان از این بابت خوشحالم که شما رو دارم"

"و بابا رو دارم"

"ولی هر مادری باید یه بچه داشته باشه..."

بابا ها چی؟

"بابا هم همون بچه ای که مادر داره..."

حالا دوست داری خواهر یا برادر داشته باشی؟

"ای بابااااااااااا من که توضیح دادم..."

 

 

توضیحات وارده:

 " فکر کنم ناخواسته ذهن هارو منحرف کردم .... نه بابا امن و امانه خبری نیست فقط چون چند ماه پیش خانوم تقاضای خواهر برادر کرده بودن، واسه اطمینان ازش پرسیدمنیشخند که دیدم پشیمون شده انگار... معلومه دیدش بازتر شدهچشمک و نسبت به این زمونه شناخت بهتری پیدا کردهزبان "

 

عکاس باشی، ساینا...

 

[ شنبه ٦ خرداد ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ ] [ آزاده ]