عسل بانو...

[ سه‌شنبه ٦ تیر ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ ] [ آزاده ]

.

20 شهریور...

چند روزه که مهمون داریم هفته پیش عمه جونت اینا و خاله ملیحه اینا اومدن خونمون و حسابی سرمون شلوغ شده و بهمون خوش میگذره.

البته دیشب خاله ملیحه اینا رفتن خونه خاله محبوبه و قراره امروز بعد از اسکیت ما هم بریم پیششون. آخه صبح فردا برمیگردن.....

دیروز به همراه دوستای مهد کودکی رفتین سرزمین عجابب...

بگذریمممم...

حسابی خوش گذشت این مدت شما از کتاب خوندن توسط بقیه کم نیوردی سی دی و کتاب کرموبلزی رو هم چند بار مرور کردیم... بلز هم تمرین کردی...

اسکیتت هم خوب شده و این 7 جلسه باقیمونده رو دیگه نیاز نمیبینم...مگر اینکه بخوای بازی کنی....

دختر خوبی هستی.....فقط گاهی وقتی صدات میزنم سرت به کارت گرمه و به من بی توجهی میکنی.....

منم که کلاسهام رو میرم دیروز هم میدترم داشتم...

[ سه‌شنبه ٦ تیر ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ ] [ آزاده ]