سال تحصیلی جدید...

مصادف شد با دو شب قبل از  عروسی خاله...

...

دو هفته مونده به آخر شهریور هم رفتیم طبس دیدن فامیل و البته تولد فاطمه جون دختر عمو...

مدرسه ات هم که عوض شد...

خداروشکر تابستون پرباری گذروندیم...نسبت به سال قبل...

بخصوص که در کنار گذروندن کلاسهای تابستونی به خواست خودت کلی مهمون دوست داشتنی هم داشتیم و به هممون خوش گذشت...

امیدوارم سلامتی باشه که همیشه به شادمانی دور هم جمع بشیم...انشالله

[ پنجشنبه ۸ مهر ۱۳٩٥ ] [ ٤:٠٩ ‎ق.ظ ] [ آزاده ]