اومدیم، اما....

سلام

دوستای خویم از همتون ممنونم که این مدت جویای احوالمون بودین...

راستش چند روزی میشه که یکسره مهمون دارم و سرم شلوغه.الانم همچنان درگیرم

ساینا از یک هفته قبل از تولدش یهویییییی تحولاتی در حرف زدنش صورت گرفته یکسره

کلمه جدید میگه هر چند واضح نیست ولی واسه من جای خوشحالی داره چون خیلی

شیرین تر میشه وقتی با هجا های خاص خودش کلمات و جملات رو ادا میکنه.

شیطون تر و کجنکاوتر شده... به هر کی از راه میرسه کتاب میده که واسش بخونه.

به سی دی های آموزشیش بیشتر علاقمند شده و کارهاشون و کلمات رو تکرار میکنه

و خییییلی چیزای دیگه که توی نی نی سایت نوشتم..... سرتون رو درد نمیارم.

گفتم بیام خبر بدم و برم.... سر فرصت حتما حتما میام و به کامنت های محبت آمیزتون

جواب میدم....

 

[ دوشنبه ۱٤ تیر ۱۳۸٩ ] [ ٤:٢۸ ‎ب.ظ ] [ آزاده ]