27 ماهگی ساینا جون + سفر

سلام...

٢٧ ماهگی ساینا خانومی نازنینم مبارکقلبماچبغل

دوستای خوبم خیلی خیلی از ابراز محبتهای تک تکتون ممنونم،خوشحالم که وبلاگ

نویسی رو هنوز نتونستن از ما سلب کنن و میتونیم حداقل اینجا با هم در ارتباط باشیم.

یک روز قبل از عید فطر یه سفر داشتیم به مشهد و ۴ روزی رو اونجا سپری کردیم که

کلی خوش گذشت. بخصوص به ساینا خانوم که ٢ شب پشت سر هم به توصیه و پیشنهاد

خودشون تاب تاب(به قول خودش) بردیمشون و حسابی مستفیض شدن... آخه خدایی

توی شهر بدون امکانات اولیه مناسب واسه بچه ها بایدم طفلی اینهمه ذوق و شوق از

خودش نشون بده. ما هم سعی کردیم بیشترین زمان رو به گل دخترمون اختصاص بدیم

تا بیشتر بهش خوش بگذره. هر جا میرفتیم حتی سفره خونه ها و کافی شاپ ها،

جایی رو انتخاب میکردیم که امکانات بازی واسه ساینا داشته باشه...

توی شهر بازی کلی خاطر خواه پیدا کرده بود طوری که هر وسیله ای که سوار میشد،

مسئولینش محبت میکردن دوبله و حتی سوبله میذاشتن ساینا بازی کنه و لذت ببره.

توی حرم و هتل و جاهای دیگه هم همینطور، بچه های اطرافمون دلشون میخواست

با ساینا باشن و ما هم مانع نمیشدیم و دورادور مواظب بودیم. آخه طفلی اینجا

همبازی نداره واسه همین تا نی نی میبینه خوشحال میشه و جذبشون میشه.

توی مراکز خرید هم که خداروشکر با این وسیله های ایاب و ذهاب نی نی هانیشخند

به راحتی میشد به کارهات برسی و راضی برگردی.البته دست حمید، همسر عزیزم

درد نکنه که حسابی هوای من و مریم رو داشت و ساینا رو با خودش میبرد و ما

به راحتی آب خوردن تونستیم خرید کنیم.

بگذریم.....

امروز یهویی یه سفر ٢  یا ٣ روزه افتادیم و قراره عصر حرکت کنیم به سمت اصفهان.

خیلی خیلی دوستتون داریم.

از دوستای نی نی سایتی هم که میان اینجا و ابراز محبت و دلتنگی میکنن هم

خیلی خیلی ممنونم...حالا که به سختی میشه به نی نی سایت راه پیدا کرد توصیه

میکنم که اونهایی که وبلاگ ندارن، دست به کار بشن تا بشه به محبت هاشون پاسخ

بدم و لااقل توی خونه اجاره ای خودمون با هم مرتبط باشیم.


 

برو بچه های هتل

یه آب انار فروشی کنار هتل بودش که پاتوق ما شده بود واسه اولین بار اجازه دادم ساینا هم بره توی استخر توپ(میکروب) آخه معتقدم کثیفترین قسمت همینجاست که سر تا پاش رو غلت میده توی......  

 

[ چهارشنبه ٢٤ شهریور ۱۳۸٩ ] [ ۸:۳۳ ‎ق.ظ ] [ آزاده ]