سلام عشق من که الان تو خواب نازی...

 امروز صبح من کار داشتم عزیزم... و شما هم برخلاف همیشه اصرار داشتی

که بیدار بمونی منم یه کم عصبی شدم معذرت میخوام...

الانم که ساعت هفت و 11 دقیقه شبه... تو خوابی عزیزم...

1 ساعت پیش مرضیه جون واسه چند دقیقه ای اومد و بهت سر زد آخه از

پریشب همدیگر رو ندیده بودین... موقع خوردن شیر موز با خرما بازم مرضی

جون طاقت نیاورد و نی رو به طرف دهنت گرفت که مزه کنی...

قربونت برم آخه یه جوری موقع خوردن بزرگترا خیره میشی که آدم دلش

میسوزه... ولی من هیچ وقت مث مرضیه جون خام نگاهت نمیشم... به خاطر

سلامتی خودت نفسم... مدتیه ، وقت از خواب بیدار میشی نیم ساعتی با

خودت بازی میکنی تو رختخواب وقتی که خسته میشی و دوست داری کسی

بیاد و از تنهایی درت بیاره ، همچین که میام بالا سرت اونقد ذوق میکنی که

محکم گردنمو میگیری و لپام رو محکم می مکی... من که فکر میکنم می

بوسی... انقد این حالت رو دوست دارم که گاهی شیطنت میکنم و عمدا دیر

میام سراغت که بعدش نسبت بهم ولع داشته باشی و اینکارو باهام انجام

بدی... عزیزم کم کم باید به فکر صندلی ماشین بشیم چون خدارو شکر جثت

خوبه و روز بروز به وزنت اضافه میشه و صندلی کریر ی که داری دیگه داره

واست کوچیک میشه...امروز کلی search کردم تا بتونم بهترین ها رو واست

کاندید کنم... با بابا جونت مشورت کردیم واست

بهترینش رو بخریم که منم موقع رانندگی خیالم راحت باشه...

کلی میخواهیمت عزیزم...

مممممممممممممممممم :-*
Image and video hosting by TinyPic
الانم کم کم میرم که یه خورده درس بخونم...
Image and video hosting by TinyPic
<Image and video hosting by TinyPic
Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic

[ چهارشنبه ٢٠ آذر ۱۳۸٧ ] [ ٧:٥٩ ‎ب.ظ ] [ آزاده ]