تولدت مبارک عسل خانومی

دختر گلموم سومین سال زندگیش رو پشت سر گذاشت و الان دقیقا ٣ سال و 1 روزه شده....

دیروز جشنش رو برگزار کردیم و خداروشکر همه چیز به خوبی پیش رفت و حسابی به

همه خوش گذشت... از ساعت 4 عصر ما پذیرای مهمون هامون بودیم و تا 12 ادامه

داشت. همه فامیل بصورت خودجونش کمک کردن که جشنمون به بهترین نحو انجام

شه. بخصوص عمه یکی یکدونه ساینا ، دختر عمه بابای ساینا که همیشه از لحظه

تولد ساینا تاااااااااا به الان حسابی ما رو شرمنده محبت هاشون کرده و البته دختر

عموی بابای ساینا که از چند روز قبل با هم در تدارک و هماهنگیهای مهمونی بودیم

دست همشون درد نکنه که باعث شدن با خیال راحت به دید و بازدید مهمون های

دیگه برسم.

ساینا دیروز تمام مدت بیدار بود چون عادت داره حتما حتما 2 ساعتی توی روز بخوابه

یه خرده بی حال بود و خسته... با اینحال بد نبود و بجز یکی دو مورد کلا همکار خوبی

بود.

بیشتر عکسها بصورت همگانی گرفته شده واسه همین انتخاب یه عکس تکی از

ساینا یه ذره سخته...

به تدارکات عصرونه و شام زیاد اهمیت ندادم مهمترین چیز واسم این بود که همه

راحت باشن و خوش بگذرونن و خداروشکر همینطور هم شد با اینکه میز عصرونه ام

آنچنان چشم گیر نبود ولی در حد امکاناتم راضی بودم.

اصلا فرصت نشد به ساینا برسم یه لباس از اول تا آخر مهمونی تنش بود و موهاشم

مث همیشه معمولی با یه کلیپس بسته شده بود.

در حد وسعم  چند تا از عکسهای ساینا رو میزارم. در حالیکه خانوم خسته و بی رمقه....

 

:::::::توضیحات وارده::::::

بعضی ها واسشون جای سواله که چرا ساینا توی عکسها تنهاست مگه جشن

 تولدش مهمون نداشته؟؟؟؟

لازم به توضیحه که 54 نفر مهمون داشتم قرار نیست توی عکسهایی

 که توی وبلاگ میزارم  هم حضور داشته باشن...

بخصوص که خودم هم مقیدم به اینکه توی وبلاگ جز تصاویر ساینا حتی از نی نی

دیگه بندرت استفاده بشه چه برسه به عکس بزرگترها و حتی خودم...


 


 

[ سه‌شنبه ٢٤ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ٦:٤٠ ‎ب.ظ ] [ آزاده ]