بیرجند سیتی 2

بعد از 3 هفته آپیدن چه سخته........یه عالمه عکس تلنبار شده روی هم و کلی حرف

نگفته و .......

تعطیلات حول و حوش نیمه شعبان از قبل برنامه داشتیم بریم بیرجند.....

اینبار به اصرار ساینا رفتیم که شدیدا عاشق مهنا (13 ساله) و صالح

(10ساله) بچه های دوست داشتنی دختر عمه باباییشه...

بیرجند واقعا شهر قشنگ و دوست داشتنیه بخصوص توی تابستون هوای مطبوع و

خنکش حسابی لذت بخشه و همچنین، مردم خیلی خوب و خونگرم و دوست

داشتنی و مهمون نواز به معنای واقعی داره. فقط حیف که خیلی گوشه است و

واسه رسیدن به اونجا باید از کویر گذشت با اینحال حتی تجربه یکباردیدنش هم ارزشمنده...

(البته برای کسانی که واقعا عادت به دیدن جاهای جدیدتری هستن سختی نداره

و طی مسیر کویر، کوه، جنگل، دره و....براشون بی مفهومه)

 بگذریییییم...

از استقلال همچنان رو به رشد ساینا بگم که علاوه بر اینکه مث سابق دستشویی

اش رو میگه میتونه به تنهایی بره و حتی شستشوی خودش رو هم انجام بده و

برگرده.

 

کتاب خوندن عادتی بود که هنوزم بهش اعتیاد داره عروسک هاش و توپهاش رو

جمع میکنه که بهشون درس بده و یا واسشون قصه بگه...

گاهی اوقات قبل از خوابیدن دست کم 5 کتاب بایستی واسش خونده بشه ......

دخترک منظم و مرتبیه و یکسره خودشو با شادی (الگوی منفی و معکوس خودش)

مقایسه میکنه و سعی میکنه که همیشه آدم خوبه باشه...و از ما میخواد به شادی

اعتنا نکنیم و فقط اونو دوست داشته باشیم...(چون شادی مسواک نمیزنه، به حرف

مامان باباش گوش نمیده، بی ادبه و.............) این شخصیت منفور توی یکی از

کتابهاش بود که توی ذهن ساینا خانوم مونده.......(خرزوخان رو یادتونه؟ )

از نظر ساینا سی دی دیدن زیادیش ضرر داره.....بازی با موبایل خیلی بده و دست

گرفتنش واسه بچه ها مضره... از سر بطری نباید آب خورد...

از بعضی الفاظ مث " فهمیدی، دروغ، "هم دیگران باید اجتناب کنن ولی

گاهی اگه خودش به کار برد اشکالی نداره..."

معادل فهمیدی ، متوجه شدیه واسه ساینا....

خود لفظ دروغ هم از نظر ساینا زشته و نباید بکار برده بشه چه برسه به

دروغگویی......

یاد گرفته دوربین رو روشن میکنه و از خودش فیلم میگیره در عین حال شروع میکنه

به حرف زدن یا کتاب خوندن برای عروسک، توپ، قلک و حتی شامپو هاش...

 

" خیلی دوست داشتم فرصت میشد، دیدن دوست خوب وبلاگیم توی بیرجند

میرفتم....الهه جون مامان الینا خوشگل که جدیدا گل پسر خوشگلی به نام

سروش به جمعشون اضافه شده... انشالله فرصت بشه توی سفر های بعدی

حتما خدمتشون میرسیم... و واسه دومین بار همدیگرو ملاقات خواهیم کرد"

[ یکشنبه ٢ امرداد ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ ] [ آزاده ]