3 ماه بعد...

سلام...

روزها گذشت و گذشت و گذشت و گذذذذشت، تا رسیدیم به سال جدید...

یک هفته قبل از عید طبق معمول هر سال رفتیم اندیمشک تا 15 فروردین که برگشتیم

خونه خودمون بعد از اون هم 2 هفته ای زمان گذاشتیم واسه دیدن خانواده

و فامیل همسر...

ساینا توی این مدت حسابی سرش با بچه های بزرگ و کوچک فامیل مادری و پدری گرم بود

خداروشکر که مث همیشه همه چیز بر وفق مرادمون بود....ساینا هم که حسابی

خانوم بود و خوش اخلاق....

یه کوله پشتی به قول خودش مسافرتی پر کرده بود از کتاب و دفتر و مداد رنگی... که

با وجودیکه سنگین بود، همه جا با خودش حمل میکرد...

امسال طبیعت زاگرس طراوت و سرسبزی کمتری داشت نسبت به هر سال... در واقع

اواسط فروردین امسال درست مساوی بود با اوایل فروردین هر سال... روز آخری که تو

جاده بودیم تازه همه چیز داشت رنگ بهار به خودش میگرفت... چه حیف که شاهد

زیبایی همیشگی طبیعت اونجا نبودیم...

.....ساینا و نوروز91......

   

[ سه‌شنبه ٥ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ ] [ آزاده ]