نازنین 4 سال و 5 ماهه من، 53مین ماهگردت مبارک عسل خانوم...

سلام به پائیز زیبا....فصلی که من همیشه عاشقش بودم....و هستم... الان داره بارون میاد جر جر........

ما هم که ژنتیکی عشق بارونیم....طبق معمول هر سال قراره با هم بریم زیر بارون و تر و تازه شیم.... یادش بخیر بچگی ها تو راه مدرسه همیشه با خاله زیبا عمدا از زیر ناودونها رد میشدیم که شررررررری بریزه رو سر و کله مون....

این مدت..........

در حالیکه قرار بود 19 مهر عروسی داشته باشیم متاسفانه با مرگ نابهنگام یکی از جوونهای فامیل همه عزادار شدیم... خدا نگذره از بعضی آدمهای بی فرهنگ و بی ریشه ای که با وضعیتی ناجور پشت فرمون میشینن و اختیار و اراده رو از خودشون سلب میکنن و باعث میشن یه نی نی که هنوز دو سالش نشده از لذت شیرین پدر داشتن محروم بشه..... آرزو میکنم مادر جوونش از این به بعد شاهد موفقیت های جگر گوشه اش بشه تا شاید یه ذره دلش آروم بگیره...

تصورش هم سخت و دردناکه چه برسه...

بگذریم...

بعد از یک ماه یعنی 19 آبان، عروسی خاله جون، به خوبی و با شکوه برگزار شد.....دو شب بعدشم  یه نامزدی غیر منتظره و جذابهورا

خلاصه بگم که ا ماه گذشته 3 تا سفر  داشتیم و یک هفته در میون تو جاده ها بودیم...دو تا از سفرها به اندیمشک و یکی دیگه اشون طبس.....

هر چند سفرمون به شهر بابائی کم بود و 3 4 روزه ولی دیدن همه فامیل بخصوص توی مجلس عروسی، بسی لذت بخش بود.... اونجا داووطلبانه رفتی مطب و ادامه سرویس کاری مرواریدهات انجام و به اتمام رسید....

دیشب میگی من اصلا از دندونپزشکی نمیترسم....چون درد نداره... من شجاعم و ... خلاصه که کلی از خودت تعریف کردی که من با بقیه بچه ها فرق میکنم و وووو هههه

مهمترین اتفاق دیگه ای که توی آبان واست پیش اومدن اشتیاقی بود که واسه رفتن به آرایشگاه واسه کوتاهی موهات داشتی... و بالاخره این مهم به سرانجام رسید و در کمال خونسردی نشستی و موهات واسه اولین بار کوتاه شد......1 ساعت طول کشید و تمام این مدت دوربین به دست فیلم میگرفتم که یادگاری واسمون بمونه.....خیلی خوش گذشت اون شب...... کادر خیلی خوب و متبحر و با اخلاق آرایشگاه و آتلیه، باعث شدن نتیجه به خوبی رقم بخوره....چون همیشه نگران پایان کار بودم.مژه

ریز نوشته ها...

  • از سفر طبس که برگشتیم، تب کردی ولی خداروشکر با رسیدگی به موقع و سرعتی و شروع دارو به 24 ساعت نکشید....ولی داروهاتو تا یک هفته ادامه دادم...مژه
  • خداروشکر اینبار تا آخرین لحظه ای که توی تالار بودیم بیدار موندی و بعد از تالار شما رفتی خونه خوابیدی و من موندم و ادامه عروسی... ههههههههورا
  • توی این یک ماه مهد نرفتی ولی تو خونه و مسافرت باهات زبان و موسیقی کار کردم...لبخند
  • هفته گذشته یک روز قبل از سفر دومین کنسرت آموزشگاهتون به خوبی برگزار شد.... این بار هماهنگتر از قبل شده بودین و پیشرفت خوبی داشتین.....تشویق
  • از دو سه روز بعد از مهد نرفتنت همش میگفتی میخوام برم، با اینحال هفته ای که موقعیتش پیش اومد که بری، عمدا نبردمت که حسابی سر ذوق بیای و با اشتیاق ادامه بدی...آخه آخرای مهر همش میگفتی نمیخوای بری......سوال
  • از 27 آبان دوباره میریم مهد....مژه
  • هفته پیش رفتیم انقلاب و کلی کتاب به کتابخونه ات اضافه کردیم و چند تا هم واسه خودم....
  • مدتیه کلید کردی، میخوای ویلون گیتار و پیانو رو با هم کار کنی.......میگی "بهتره گیتار و پیانو رو الان بخریم که بعدا مجبور نشیم بخریم "تعجبزبان
  • البته خوانندگیتم بد نیست.....دیروز توی مسیر برگشت از مسافرت میخوندی و منم فیلم میگرفتم......دائی بهنامم تشویقت میکرد و میگفت استعدادش رو داری.........جیجررررررررررررررررر منماچبغل

 


توی آرایشگاه بعد از کوتاهی

 

کیک سالگرد ازدواج....4 آبان 91 طبس خونه عمه جون

باغ گلشن زیبای طبس

روزی که تب داشتی و داشتیم میرفتیم مطب دکتر.....

لباس عروسی خاله جون......البته یه تور خوشگل 3 طبقه هم خاله جون همونجا، واست سفارش داده بودن که زیباتر جلوه میکردی عروسکمماچقلب

عاشق شمع بازی

تاپ مدل خونه ما... با سلایق متفاوتچشمک

کنسرت......ساینا و دوستش...16 آبان

 

معنی حنا رو هم فهمیدی و خوشت اومد...مقداری از حنای حنابندون خاله جون رو ورداشتی آوردی مثلا یادگاری.......ولی تا به خونه خودمون رسید کپک زده بودزبان

در حال تاب دادن ثنا جون، خاله ریزه دایی علی

عکس زیبایی که عاشقش شدم...

  طبیعت زیبای زاگرس

اتوبان اندیمشک - خرم آباد

 

اکثرا خواب تحویل می دادی......ماچ

 

 

ادیت شده...

القصه امروز بعد از کلاس موسیقی اومدیم خونه چترهامونو برداشتیم رفتیم زیر بارون....

با صدای بلند شعر بارون خاله شاهدونه رو میخوندی:

بارون میااااااد دوباره، با خود شادی میاره، باروووون میاد چیک و چیک، صداش میاد تیک و تیک.....

وقتی برگشتیم.....

[ سه‌شنبه ٢۳ آبان ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ ] [ آزاده ]