امروز

امروز بالاخره هوا بهتر شد....بخاطر همین یه نوبت اپتومتریست گرفتم زدیم بیرون، بردمت چکاب که خداروشکر همه چی اوکی بود.....دکتر یه راهکار نشونم داد که مانع تنبلی چشمه و قرار شد گهگاهی تمرینت بدم البته بازیه واسه شما تا تمرین...

از اونجا بردمت دکتر اطفال واسه چکاب سینه و ریه....از اونجایی که بابا تا یه سرفه میزنی،نگران آسم و آلرژی و ... میشن، قرار شد بیشتر بریم مطب آقای دکتر متخصصی که یکساله تحت نظرشونی و خیلی هم مهربونه از نظر شما جیگمرم. خداروشکر مشکلی نبود با اینحال بخاطر آلرژی ها و آلودگی هایی که باهاش مواجهیم  و با توجه به یکی دو مورد آسمی که توی فامیل داشتیم و با اصرار من (البته بابا) مارو به یکی از همکارانش که فوق تخصص ریه و ... هستش معرفی کرد و یه نامه داد که تنها به جهت تشخیص و اطمینان ببریمت معاینه.... بعدم گفت بابای ساینا کار خوبی میکنن حساسیت به خرج میدن آدم عاقل باید در این مورد حساس باشه....و من خندیدم و گفتم زیادی حساسه....;) بعدم به بابا زنگ زدم که خیالتون راحت سفارش تون اوکی شد..

از مطب که اومدیم بیرون یه بارون لطیفی در حال باریدن بود که دلمون نیومد بریم خونه...

بعد از اونجا هم یه سر رفتیم ویترین فروشگاهارو چک کنیم ببینیم قیمتها در چه وضعیه....و سرمون گرم مرکز خرید شد...... 2 ساعت اونجا بودیم و شام خوردیم برگشتیم بعد از منتظر شدن توی صف طویل سوخت گیری برگشتیم خونه...شما هم تو ماشین در حالیکه شعر ای ایران رو گوش میدادی و میخوندی خوابت برد...

قرار شده پنجشنبه ها مهد نفرستمت بجاش یه جای جدید بری....١٠ جلسه ثبت نامت کردم فعلا تا ببینیم چی پیش میاد...

دیگه اینکه یه سر رفتم آکادمی موسیقی ببینم دیروز که ما نیومدیم چه خبر بوده که مربی ها نبودن... بالاخره تصمیم گرفتم باله ثبت نامت کنم البته توی لیست انتظار رفتی تا موقعی که باهامون تماس بگیرن... اگه زمانش مناسب بود حتما میفرستمت.....طبق معمول با استقبال خودت و دیدن عکسهای بالرینهای روی دیوار توی این مدت بروبیامون به اونجا اشتیاق نشون دادی...

امیدوارم توی این راه هم موفق باشی گلم.......دوستت دارم......بوسسسسسس بوس.

[ پنجشنبه ۱٦ آذر ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ ] [ آزاده ]