اشعار کودکانه مصطفی رحماندوست

 

سفره ی شام

شش دانه قاشق
شش دانه بشقاب
نان و نمکدان
یک کاسه ی آب
دیگی پر از آش
یک شام ساده
در دور سفره
یک خانواده
با مهربانی
با هم نشستند
در سینه شادی
بر چهره لبخند
گفتند اول
نام خدا را
خوردند با هم
نان و غذا را
یک سفره ی خوب
یک شام دلخواه
بعد از غذا هم
الحمدلله

---------------------------------------------------------------------------

نانوا




شاطر چطوری ؟
قربانت آقا !
خسته نباشی .
ممنون ، بفرما !
حالت چطور است ؟
الحمدالله !
کارت چه طور است ؟
دلخواه دلخواه !
یک سنگک داغ !
قربان دستت .
باشد سر چشم
اما به نوبت !

----------------------------------------------------------

حرفهای آبی



آب آبی است آسمان آبی است
موجِ دریای بی‎کران آبی است

آبی آرامش است، خوشحالی است
بال بال پرندگان آبی است

در زمستان سرد و بارش برف
رنگِ احساس این و آن آبی است

خنده آبی است، دوستی آبی است
دلِ پر مهرِ مهربان آبی است

غم، سیاه است و سرد و طولانی
غمِ کوتاهِ کودکان آبی است

شعر، یعنی خیالِ آبی رنگ
پیچ و خمهای داستان آبی است

آخرین حرفِ آبی‎‎ام این است:
بهترین رنگ این جهان آبی است!

------------------------------------------------------------

پر 2پر 4 پر



2پر 2پر 4 پر

10 تا پرستو با هم
یکباره پر کشیدند
در آسمان آبی
پر پر پر پریدند

با پر زدن رسیدند
به یک درخت گردو
یکی یکی نشستند
به روی شاخه او

اتل متل توتوله
ده تا پرستو داریم
دانه به دانه حالا
آنها را می شماریم

یک که خسته تر بود
از روی شاخه افتاد
خدا کند نیفتد
به دست مرد صیاد

اتل متل توتوله
9 تا پرستو مانده
هر شاخه ای، یکی را
به روی خود نشانده

یکی از آن میانه
گرسنه بود و پر زد
برای دانه خوردن
به دشت و لانه سرزد

اتل متل توتوله
نه 10 تا و نه 9 تا
8 تا پرستو مانده
روی درخت زیبا

پرستوی قشنگی
که تشنه بود و بی تاب
پرید به سوی چشمه
برای خوردن آب

اتل متل توتوله
نه تشنه و نه خسته
7 تا پرستو حالا
روی درخت نشسته

پرستویی هم آرام
چیزی نگفت ودر رفت
به جای دور دوری
پرید و بی خبر رفت

اتل متل توتوله
پرستو آی پرستو
6 تا پرستو مانده
سر درخت گردو

اتل متل توتوله
شعر و شکوفه و قند
5 تا پرستو مانده
5 تا پرستو رفتند

یکی که بازیگوش بود
کرمی از آن بالا دید
برای خوردن آن
پر زد و پر پر ، پرید

یکی نماند و برگشت
دلش به تاپ تاپ افتاد
باید به جوجه هایش
دوباره دانه می داد

4 تا پرستو مانده
بقیه پر کشیدند
اتل متل توتوله
پرستوها پریدند

از آن چهار پرستو
یکی،برای بازی
پریده و پر زد و رفت
به دشت سبز و بازی

اتل متل توتوله
از آن همه پرستو
فقط 3 تا نشسته
روی درخت گردو

یکی از آن 3 تا هم
پرید و رفت به باغی
نشست ودرد دل کرد
با جوجه کلاغی

اتل متل توتوله
دویدم و دویدم
به روی تک درختی
2 تا پرستو دیدیم

از آن 2 تا،یکی هم
نه جیک زد ونه فریاد
به دنبال بقیه
به فکر رفتن افتاد

اتل متل توتوله
نه 6 تا و نه 8 تا
نشسته 1 پرستو
بدون دوست وتنها

نشسته بود پرستو
بدون یار و تنها
که دید دوباره برگشت
پرستویی به آنجا

کنار هم نشستند
2 تا پرستو با هم
سلام و حال و احوال
نه غصه بود نه غم

اتل متل 10 و 9
توتوله 8 و 7 تا
به 6 و 5 رسیدند
پرستوهای زیبا

ولی کلاغ،کلاغ پر
دوباره پر کشیدند
4 و 3و 2و 1
پرستوها پریدند

صدایی آمد انگار!؟
صدای پرپر آمد
2 تا بودند و دیدند
که یار دیگر آمد

سلام به روی ماهت
کجا بودی؟ بفرما!
3 تا شدیم. چه بهتر!
من و تو می شود«ما»

2 تای دیگر آمد
2 و 3 می شود چند؟
3 و 2 می شود 5
ترانه بود و لبخند

2 پر، 2پر ، 4 پر
3 تا پرستو برگشت
3 تا و 5 تا شد چند؟
6 و 2 می شود 8

پرستوهای زیبا
دوباره پرکشیدند
کنار هم پریدند
به ابرها رسیدند

2 تا پرستو برگشت
دوباره 10 پرستو
دوباره 10 پرنده
و یک درخت گردو
-------------------------------------------------------------------------

صبح شد



تیک و تیک و تیک
صبح شد بچه ها
با نام خدا
برخیزید از جا
برخیزید از جا
با لب خندان
سلام به بابا
سلام به مامان
شستشوی دست
شستشوی رو
با آب تمیز
بگیرید وضو
با نماز صبح
با شکر خدا
می شود آغاز
روز خوب ما


----------------------------------------------------------

پرستار


دیشب شب بدی بود
بسیار بدتر از بد
زیرا که تب به جانم
یک تیر آتشین زد
می سوخت مثل کوره
تا صبح پیکر من
دستی نبود اما
از لطف بر سر من
تب بود و درد هم بود
مادر نبود اما
تا با محبّت خود
تسکین دهد دلم را
اما نه ، یک نفر بود
در آن سیاهی شب
وقتی که او می آمد
می رفت از تنم تب
از کوشش پرستار
شب شد چو روز روشن
امروز خوب خوبم
تب رفته از تن من

----------------------------------------

دونه رو بکار

تو دل زمین

خوشه به خوشه

گندمو بچین

گندمو آرد کن

توی آسیاب

آرد و خمیر کن

به کمک آب

خمیر و بگیر

چونه به چونه

چونه رو واکن

دونه به دونه

آتش و تنور

تاپ تاپ خمیر

نون داغ داغ

بخور با پنیر

---------------------------------------

اتل متل دنگ و دنگ

زنگ بزن و زنگ بزن

دوباره پائیز شده

مدرسه می روم من

 

اتل متل قصه گو

قصه بگو دوباره

قصه درس و بازی

نمره ، کلاس ، ستاره

 

دوست خودم رو باز هم

توی کلاس می بینم

روبه روی معلم

دوباره می نشینم

 

اتل متل صبح زود

بلند شو از جا برخیز

چه فصل مهربانیست

فصل قشنگ پائیز

-----------------------------------

دریا

این جا کجاست؟

- یه دریاست

دریا چی داره ؟

- ماهی

چه ماهی بزرگی!

چشم نخوری الهی

دو دست من ماهی شده

وای که چه زیبا شده

باله هاشو تکان می ده

تو دریا هی تاب می خوره

دهنشو هی باز می کنه

حرف می زنه آب می خوره

------------------------------------------

کتاب فروش

قصه دارم ، قصه دارم

قصه هایی تلخ و شیرین

شعر دارم ، شعر دارم

شعرهایی شاد و غمگین

 

قصه های خوب دارم

شعرهای ناب دارم

آفتاب و ابر دارم

سایه و مهتاب دارم

 

دوستانی دارم اینجا

بهتر از گلهای زیبا

بی زبان ، اما سخنگو

کوچک ، اما خوب و دانا

 

هر کدام از دوستانم

دیدنی بسیار دارد

رود دارد ، تپه دارد

کوه دارد ، غار دارد

 

دوستان خوب خود را

مفت و ارزان می فروشم

هر کدامش را بخواهی

با دل و جان می فروشم

---------------------

من هستم

من با تو ، تو با من

می بینم ، می بینی

خوش حالم ، خوش حالی

غمگینم ، غمگینی

 

چشمم را می بندم

چشمت را می بندی

هاهاها می خندم

هاهاها می خندی

 

می خوابم ، می خوابی

می نوشم ، می نوشی

گاهی که چیزی را

می پوشم ، می پوشی

 

آئینه من رفتم

اما تو می مانی

زیرا من جان دارم

اما تو بی جانی

---------------------------------

درخت

لی لی لی لی های های

گریه کنیم وای وای

گریه چرا؟

چون که رفیق ناز ما مریض است

دوست تمام بچه ها مریض است

دست و بالش شکسته

شاخه سبز پارسالش شکسته

گریه کنیم مریض شده وای وای

درخت نازنین بود های های

با باد همبازی می شد

خواننده نازی می شد

سایه ای داشت صفایی داشت

دور و برش چه جایی داشت

آهای درخت مهربان

نرو تو شهر ما بمان

باران می آد آب می خوری

باد که می اد تاب می خوری

--------------------------------------

مار

تو که شکل قطاری

نیش و سر و دم داری

با آن پوست نرم و لیز

تند و تیز و سینه خیز

رفتی دراز و باریک

توی سوراخ تاریک

نمی ترسم از نیش ات

از صدای فیش فیش ات

پر از نقش و نگاری

نگو که بی آزاری

-------------------------------

زردآلو

به به به

رنگین است

خوش مزه

شیرین است

 

رویش زرد

بیمار است

لپش سرخ

تب دار است

 

مغزش را

چون بادام

بشکن زود

دام ، دام ، دام

 

هم خوش رو

هم خوش بو

زرد و سرخ

زردآلو

------------------------------

مادر

از صبح دیشب

بیدار بودم

تب داشتم چون

بیمار بودم

 

جز من یکی هم

اصلا نخوابید

همدرد من بود

تا صبح نالید

 

دست قشنگش

روی سرم بود

او دوستم داشت

او مادرم بود

 

گرمای تب کاش

دیگر بخوابد

تا اینکه امشب

مادر بخوابد

-----------------------------

من و این دانه را نمی بینی؟

آی آهسته تر قدم بردار

من و این دانه را نمی بینی؟

اندکی بیش از این مواظب باش

بهتر از این چرا نمی بینی؟

 

دانه ای در دهان خود دارم

دانه ام توشه زمستان است

می برم دانه را به لانه خود

فکر کردی که کارم آسان است؟

 

من و این دانه را نمی بینی؟

بی خبر فکر کار خود هستی

زیر پایت اگر بمیرم باز

در غم روزگار خود هستی

 

گرچه من مور کوچکی هستم

مثل تو جان و آرزو دارم

زنده بودن چقدر شیرین است

از غم و درد و رنج بیزارم

 

شهر من گرچه زیر خانه توست

شهر با نظم و خوب وزیبائیست

توی آن شهر خانه ای دارم

که کم از خانه تو اصلا نیست

 

بچه هائی که مثل گل هستند

توی خانه در انتظار منند

آشنایان پرتلاشم نیز

همه چشم انتظار کار منند

 

حرفهای دلم فراوان است

اندکی را شنیدی از بسیار

پس کمی فکر زیر پایت باش

یعنی آرامتر قدم بردار

-------------------------------------

صد دانه یاقوت  

هر خوشه دارد

صد حبه انگور

هر حبه یک رنگ

هر حبه یک جور

هر حبه ای هست

بسیار زیبا

خوش مزه ، شیرین

به به ، بفرما

هر حبه ی آن

مثل چراغ است

این خوشه ، خوشه ست

یا چلچراغ است؟

---------------------------------

شعرهای بند انگشتی 

نه گل بود و نه گلدان

چی بود؟ دهان خندان

عینک ورپریده

چشم منو دزدیده

با شیشه ی شکسته

رفته تو قاب نشسته

آنی مانی ، یه موشه

رفت و نشست یه گوشه

حالا داره به موش ها

قاقالی لی می فروشه

------------------------------------

 ترانه 

ماهی کجاست؟

تو آبه

آبه کجاست؟

تو دریا

دریا کجاست؟

پشت کوه

کوهه چقدر بلنده

راه منو می بنده

با دو تا کفش زردم

به خونه برمی گردم

---------------------------------

هیچانه

اتل متل یه بچه

بچه که نه تربچه

رفت و نشست تو باغچه

گفت که منم یه غنچه

تربچه ، غنچه می شه ؟

نه ، نه ، نه ، نمی شه

تربچه جان کجایی

غنچه که نه ، بلایی

بله و بلا ، بلاچه

غنچه ، کچل کلاچه

---------------------------

گلابی

خوش مزه و شیرینه

میوه ای نازنینه

نه سیبه ، نه خیاره

نه هلو ، نه اناره

گردن باریک داره

کله ای کوچیک داره

شکم نگو ، یه انباره 

به ، چه لطیف و آبداره

دم داره یا دسته داره

توی دلش هسته داره

--------------------------------

سیب

سیب ، سیب ، سیب ، چه رنگی

چه میوه ی قشنگی

رو سیب سرخ نوشته

که میوه ی بهشته

چشمامو زود می بندم

بو ش می کنم ، می خندم

سبزه و سرخ و زرده

کی سیب ها رو خوشگل و خوشبو کرده

خدا خدای خوب ما

دوست تموم بچه ها

-------------------------------------

مداد رنگی لالا

سفید و زرد و صورتی

سیاه و نیلی ام لالا

قرمز و خوشگلم بخواب

مداد رنگی ام لالا

تو جعبه راحت بخوابید

کنار هم خیلی قشنگ

برای هم قصه بگید

قصه ی باغ رنگارنگ

------------------------------------

یک و دو و سه

صبح شد. ساعت هازنگ زدند. خروس،قوقولی قوکرد.

خورشیدآماده شدتاازپشت کوه بالابیاید.

اوّلی بیدارشدوگفت:

خواب بَسه،تنبلی بَسه

دوّمی گفت:

بایدبریم به مدرسه

سوّمی گفت:

نانوپنیر،گردووشیر

چهارمی گفت:

یک کمی نرمش بکنیم،

یکودووسه

پنجمی گفت:

نه نرمش ونه ورزش

میخوام بشم چاقالو

بُخوروبخواب کارَمه

مدرسه کو؟کلاس کو؟


[ شنبه ٢٥ آذر ۱۳٩۱ ] [ ۱:٢۸ ‎ب.ظ ] [ آزاده ]