هفته ای که گذشت...

 یک هفته است که تو خونه به سر میبریم... چشمک

خواب و خوراکت هم خوبه خداروشکر.قلب

بازی و آموزش رو تو خونه ادامه میدیم.مژه

نقاشیت عااااااالی شده... یه منظره کشیدی که حظ کردیم...تشویق

دیشب مهمونی بودیم.....با پارسا و امیر محمد کلی بازی کردین و سرگرم بودی...مژه

چیزی که متعجبم کرد اینکه سعی داشتی تکنیکهای تمرینی بسکتبال رو موقع توپ بازی بهشون یاد بدی...خوشبختانه حضورت همراه من تو باشگاه نتیجه بخش بوده...بغل

به گفته لادن جون فلوتت هر جلسه بهتر از قبل میشه.  مشکلت با فلوت بخاطر انگشتهای کوشمولوته وگرنه محل هر نت رو به خوبی میدونی. مربیت معتقد بودن که  این هفته توی حفظ و اجرای شعر با نت هاش نسبت به همکلاسی هات بهتر بودی...لبخند

حرکات مهره های پیاده، اسب، رخ و فیل رو به خوبی یاد گرفتی.(رخ ، اسب و فیلو قاچاقی، خارج از محدوده کلاس بهت یاد دادم .چشمککه البته بابائیت دعوام کردن گفتن فقط باید حرکت پیاده رو باهاش کار کنی...بعدم تمام مهره ها بجز پیاده هارو جمع کردیم...نیشخند

تولدت مبارک و کلماتی مث ماهی گربه سگ طوطی کیک کادو دختر پسر خواهر و برادر ...به اضافه پرسش و پاسخ راجع به سن رو به فرانسه یاد گرفتیم....مژه

 

 

[ جمعه ۱٥ دی ۱۳٩۱ ] [ ۱:۱٠ ‎ب.ظ ] [ آزاده ]