بیوگرافی ساینا کوچولو

اواخر بهار یعنی ٢٣ خرداد ماه ٨٧ متولد شد. درست راس ساعت ١٢:٣٠

راهی بیمارستان شدم و خدارو شکر بدون اذیت آنچنانی راس ساعت ۴ عصر کوچولوی

ما اولین روز زندگیشو تجربه کرد... جالب اینکه هر سه تامون متولدین بهار هستیم و

جالبتر اینکه یکی از دایی ها و یکی از خاله های ساینا هم دقیقا متولد ٢٣ خرداد

هستند. آینده ای که واسه دخترم تو ذهنم ترسیم کردیم پر از هیجان و فعالیتهای

مثمرالثمر و خیلی چیزایی که بعدا خودش اراده میکنه که با کمک ما میسازه و مطمئنم

که ساینا جونم یکی از نوابغ ایران و دنیا میشه. بیصبرانه و به یاری همیشگی خداوند

بزرگ، منتظر آینده درخشان عزیز دردونمون هستیم. اولین مسافرت ساینا مصادف بود با

سومین روز زندگیش که مجبور شدم بخاطر امتحاناتم راهی اصفهان شیم... چه روزای

سخت و حالا که یادم میاد، شیرینی بود با وجود مادر و خواهر بزرگترم که بخاطر من و

ساینا حدودا ١ ماه از همسرش دور بود و ٢ تا گل پسراش که٩ ساله و ۵ ساله هستن. تو

اون شرایط سخت ۶ تا امتحان رو به خوبی پاس کردم که باعث شد همیشه مدیونشون

باشیم.

حالا هم که اینجا دور از خانواده پدری و در عوض در کنار همسرم و خانواده محترمشون

دارم ساینا کوچولو رو پرورش میدم.فاصله خونه پدری حمیدرضا (همسر عزیزم) ما فقط

۲خیابونه به همین خاطر، پدر و مادر شوهر مهربونم همیشه اگر چه کوتاه یه سری به منو بیبی میزنن.

با اینکه ٧ ساله که اینجا در کنارشون هستم، هنوزم مث روزای اول ورودم برخوردشون 

صمیمی و از روی علاقست. خدارو همیشه شاکرم که منو جزو خوشبخترین بنده هاش

قرار داده. 

بگذریم...از دخترم بگم که حسابی هممون رو سرگرم و سرحال کرده... الان که خوابه

وقتی هم که بیداره، طفلی اذیت آنچنانی نداره... فقط امروز عصر وقتی داشتم مایه کیک

آماده میکردم همشو خالی کرد روی سر و صورت و فرش...هرچند که سهل انگاری از

خودم بود که میخواستم کنارش رو زمین آماده کنم...

ساینا جونم امروز ۵ ماه و ١٠ روزه شده کم کم باید به فکر غذا دادنش باشم... استرس

دارم آخه نمیدونم دقیقا چی باید بخوره و چه جوری...هر چند که شنیدم مراکز بهداشت

خودشون برنامه و دستورالعمل میدن.

فعلا میرم ظاهرا صداش درومده...

تا بعد...

 

Image and video hosting by TinyPic

[ یکشنبه ۳ آذر ۱۳۸٧ ] [ ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ ] [ آزاده ]