اولین پست سال 88

سلام به همه دوستای خوبم 

این اولین پست وبلاگم تو سال جدیده... آرزو میکنم سال خوبی

رو آغاز کرده باشید... تو این مدت حسابی دلم هواتون رو کرده بود

ممنونم از همتون که مرتب به وبلاگ دخملم سر میزدین و پیغام 

میزاشتید... کلی از ابراز محبتتون انرژی + میگرفتم این مدت...

واقعا به بودن در کنارتون افتخار میکنم... خیلی ماهییین...

الان که مشغول آپیدن اولین پست سال هستم... ساینا گلی

خونه عمه جونشون تشریف دارن آخه امروز ظهر نهار خونه ما با هم بودیم

گل پسرشون عارف جون اصرار کرد که ساینا رو با خودشون ببرن...

ضمن اینکه ساینا هم بدش نمیومد بره چون از بغل شوهر عمه عزیزش 

تکون نمیخورد بیمعرفت.  

 راستش مسافرت عیدمون انقدر طولانی بود که از حوصله خودم

خارجه که بخوام همش رو مو به مو اینجا بیارم پس واسه اینکه

خسته نشین فقط از کارهای جدید گل دخمل مینویسم که واسش

بمونه و به شهرهایی که رفته بودیم اشاره میکنم و

به آپ چند تا عکس اکتفا میکنم... چون بیشتر عکسا دسته

جمعیه و به دلایل امنیتی عکسای تکی دخملی رو می آپم...

اولا که تو خونه پدری بنده یه جعبه پله به تعداد 13 تا تو نشیمن

وجود داره که همه بچه ها و نوه های مامان بابام قبل از شروع

به راه رفتن باید اونا رو طی بکشن و بالا برن که ساینا هم از

این قضیه مستثنا نبود و همه 13 تا پله رو مث آب

خوردن واسه اولین بار بالا رفت...

هرچند که کلی از پشت سر مراقبش بودیم...  

دوم اینکه خانوم خانوما به آهنگهایی که میشنوه عکس

العمل فیزیکی نشون میده     

 سوم اینکه بای بای میکنه...

کم کم دیگه اسباب بازیاشو تحویل میگیره... همچنان میونش با

کتاباش خوبه و البته بهتر هم شده... حس میکنم یادگیری درش

مشهود تر شده چون تقریبا هر کاری رو تکرار میکنه... یعنی باید

خیلی مواظب حرکات و رفتارمون باشیم...

خیلی شیطون و خطرناک شده سرعت جهار دست و پا رفتنش مساوی

سرعت نوره... تو ماشین اگه کمربندش رو نبندیم تو یه چشم به هم زدن

از صندلیش میپره بیرون و به همه جای ماشین سرک میکشه و همه چیزو درب و

داغون میکنه... قربونش برم حسابی هممون رو سرکار گذاشته شیرین عسلم.

سفر...

امسال با فامیل از همون شروع سال جدید زدیم بیرون و به شهرهایی

مث بهبهان(واسه عقد پسر خاله)  یاسوج شیراز مرودشت فیروز آباد(منزل یکی از دوستای شوهر خاله )

سی سخت(اسم جدیدش یادم نیست) آبشار مارگون

بندر گناوه  رفتیم که کلللللللللللللی

خوش گذشت...تاااااااااا تقریبا 10  11 فروردین.

 بقیه روزا رو تو شهر و خارج شهر اندیمشک و شهرای اطراف و... میگشتیم...

مث همه جای ایران خوشبختانه بارون خوبی رو شاهد بودیم و بهار سر سبزی

رو تجربه کردیم(برخلاف سال پیش)

حسابی خلاصه نویسی کردم نه؟... آخه زمانیکه اونجا بودم هر اتفاق جالب و

جدیدی که پیش میومد رو فکر میکردم تو وبلاگ بیارم... ولی الان

میبینم که نیاز نیست... 

شما بهتر میدونین که آدم بعد از مسافرت زیاد حس و حال کارای

قبلی رو نداره...واسه همین مختصر و مفید نوشتم...

نی نی خوشملاتون رو حسابی از طرف من و ساینا ببوسین...

تا آپ بعدی

باییییییییییی  

<# FILE_TAGS #> GiGaImage.com Free Image Hosting <# FILE_TAGS #>  <# FILE_TAGS #> <# FILE_TAGS #> <# FILE_TAGS #> <# FILE_TAGS #> <# FILE_TAGS #> <# FILE_TAGS #> <# FILE_TAGS #> <# FILE_TAGS #> <# FILE_TAGS #> <# FILE_TAGS #><# FILE_TAGS #> <# FILE_TAGS #> <# FILE_TAGS #>  <# FILE_TAGS #> <# FILE_TAGS #>

<# FILE_TAGS #> <# FILE_TAGS #><# FILE_TAGS #> <# FILE_TAGS #> <# FILE_TAGS #>  <# FILE_TAGS #><# FILE_TAGS #>

<# FILE_TAGS #>

[ یکشنبه ۳٠ فروردین ۱۳۸۸ ] [ ۳:۳٧ ‎ب.ظ ] [ آزاده ]