اولین خرابکاری از نوع آشپزخونه ای توسط سایناجون

سلام دوستای گلم. اجازه میخوام از مامان جون که اینبار خودم خاطره فتحی که دیروز عصر انجام دادم رو بگم.

دیروز مامی هوس پختن کیک کرده بودن شروع کردن به آماده کردن مایه... خلاصه منم

وسط کار همش نق و نوق میکردم. مامان مجبور شدن بخاطر اینکه من آروم شم بیان

پایین کنار من رو زمین مواد رو با هم مخلوط کنن... آخه من خیلی لالا داشتم ولی خوابم

نمیبرد واسه همین از حربه بدقلقی استفاده کردن... خلاصه اینکه تا مامی یه لحظه پا

شدن که همزن دستی رو بیارن منم از فرصت استفاده کردم که شیطنت کنم اونم از نوع

بدجورش... ظرف مخصوص همزن رو که حاوی ٣ عدد تخم مرغ، ٢ لیوان شیر و آب بود رو

خالی کنم تو سر و صورت و فرش جدیدی که ٢ روز قبل بخاطر من پهن کرده بودن تو

آشپزخونه که کمک حال مامی جونم باشم... مامان بدون اینکه عصبانی بشن سریع منو

از وسط مایه ها بلند کردن منم که ترسیده بودم زدم زیر گریه...چه گریه ای... بجای اینکه

مامان گریه کنن من گریه کردم که کسی چیزی نگه... هر چند که مامی معتقد بودن که

سهل انگاری از خودشون بوده که چیزی پهن نکرده بودن واسه این کارا...مامان که

نمیخواستن کم بیارن بعد از خوابوندن من دوباره شروع کردن به پختن کیک... خدارو شکر

کیک خوشمزه و خوشگلی آماده  شد که من شرمنده اونا نشم...

خوشحال که اولین تجربه، شیرینترین بود...

دوستتون دارم...

 

[ دوشنبه ٤ آذر ۱۳۸٧ ] [ ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ ] [ آزاده ]