در حاشیه تولد و غیر تولد

سلام به همه شما دوستای گلم.

من اومدم با یه پست جدید و متنوع...قبل از اینکه به شرح کارهای جدیدم

بپردازم؛ لازمه که به سوالات بعضی از دوستانم راجع به جشن تولد جواب

بدم... اول از همه به ظروف بکار رفته در مراسم اشاره میکنم که ظروف

یکبار مصرف کاغذی که کاملا بهداشتی بودش وعکسش رو در پایین

مشاهده میکنین رو واسه سرو میوه و شیرینی و البته کیک تدارک دیدم

که بغیر از اینکه سلفن به پشتش نمی چسبید هیچ مشکل دیگه ای نداشت.

در مورد بشقاب واسه سرو غذا هم از همون لاکی های رنگی در بازار تهیه

که البته بدون طرح بود(از این جنس طرح دارش رو شنیدم بخاطر عدم مقاومت

در برابر غذای گرم و رعایت مسائل بهداشتی ممنوع شده).

img98.com Image Upload Center

دوستانی راجع به تزیینات اتاق که عمدتا بادکنک بکار برده بودم سوال کرده

بودن و توصیه میکنم که اشتباه منو تکرار نکنید...دلیلم هم اینه، چون از ٨٠

بادکنک خریداری شده دست کم ۴٠ تاش قبل از شروع جشن ترکید... و

بلافاصله جایگزین میکردیم. با اینکه بادکنکهاش مثلا جنسش مرغوب بود...


در مورد کیک بعضیا میپرسیدین که چرا راضی نبودم... از نظر شما کیکی

که سفارش داده بودم بددددددددک نبوده... ولی لازم به توضیحه که کیک

سفارشی من با اونی که تحویل گرفتم ١٨٠ درجه تفاوت داشت و چون

این وضعیت رو پیش بینی کرده بودم، آمادگیش رو داشتم که با صحنه فجیعی

مث عکسهای زیر روبرو بشم واسه همینم با کمک دوست خوبم، به سرعت

با یه مقدار اسمارتیز و پاستیل تزیینش کردیم... قضاوت با شما...

                                       قبل از عملنیشخند

img98.com Image Upload Center

img98.com Image Upload Center

                                     از خود راضیبعداز عمل

img98.com Image Upload Center

img98.com Image Upload Center

 

خوب...

حالا میرم سر اصل مطلب که پرداختن به نازدونه مون ساینا جوننننننه

دختری گلمون الان ١ ماهی میشه داره سعی می کنه راه بره، اول با ٢  ٣ قدم

شروع کرد که به سرعت خودش رو به آغوش نزدیکترین فرد مینداخت...

و حالا دیگه خودش بلند میشه و نزدیک به ١٢ قدم و حتی بیشتر تا به حال رکورد زده و

تقریبا هیچ ترسی از راه رفتن نداره...

کلمات عجیب و غریبی رو با صدای بلند میگه و جدیدا جیغ زیاد میکشه که با

روحیه مامانش اصلا سازگار نیست و دارم سعی میکنم این عادت رو از سرش

بندازم...هر چند نمیدونم درسته یا نه...شایدم اقتضای سنش باشه و خودش کم

کم یادش بره. جدیدا که افراد غریبه و آشنا رو تشخیص میده، بندرت بغل دیگران

میره...ولی هنوز آغوش گرم مامان و بابابزرگش(پدری البته، مادری که فقط

سال به سال همدیگه رو  ببینن) و البته دوستای خوبم مامان ملیح (دختر عمه

گل بابائی) و مرضی جون رو با جون و دل میپذیره... صبح تا شب خونه این

دوست جونام باشه، اصلا  باکش نیست.

یک سری عکس آپ کردم که مربوطه به هفته پیش که دعوت عمه جون ساینا

بودیم و نهار رفتیم بیرون... و چند تائیش هم خونه خاله ملیح جون مامان زهرا

جونه

و تو خونه خودمون...

تا آپ بعدی

باااااااااااای

img98.com Image Upload Center img98.com Image Upload Center img98.com Image Upload Center

 

داااااااااااااااااللللللللللللللللللللی

img98.com Image Upload Center img98.com Image Upload Center img98.com Image Upload Center img98.com Image Upload Center img98.com Image Upload Center img98.com Image Upload Center img98.com Image Upload Center img98.com Image Upload Center img98.com Image Upload Center

img98.com Image Upload Center img98.com Image Upload Center

[ شنبه ٦ تیر ۱۳۸۸ ] [ ٧:٠٢ ‎ب.ظ ] [ آزاده ]