13 ماهه شدنم و مسافرت تابستونی

سلام

دختر نازم تولد ١٣ ماهگیت مبارک 

      

من و دوستم مرضی جون و ساینا دیروز رفتیم آرایشگاه دیدن

یکی از دوستانمون که آرایشگر هستن... هم دستی به موها

کشیدم هم بالاخره بعد از چند وقت قرار بود دیداری تازه

کنیم... ضمن اینکه بارها ساینا خانوم رو درخواست کرده بودن

که جور نشده بود...

بگذریم خلاصه از ساعت 5 رفتیم تاااااااا 10 نیم... کارم طول کشید..

ساینا جون هم تو راه تو ماشین خوابش برد و وقتی رسیدیم و

با کالسکه جابجاش کردیم بیدار شدن و حسابی شیطونی و بازی

و خود شیرینیشون گل کرده بود تااااااا آخر وقت که باز خوابید

و فاصله ماشین سوار شدن بیدار شد و از اونجایی که بدخواب شده

بود کلی نق و نوق کرد و دوباره خوابید...

**************************************************

اومدم بگم.... با اجازه از شنبه میریم سفر تاااااااااااااااااا نیمه

مرداد ماه... پس از همینجا از همتون به خاطر تاخیر در پاسخگویی

به کامنتهای پر مهرتون عذر خواهی میکنم...

این عکسها یک تعدادیش مربوط به پریروزه که خونه عموی

همسری بودیم و باقی عکسها هم مربوط به دیروز و

شیطنتهای ساینا تو آرایشگاست.

    

 

img98.com Image Upload Centerimg98.com Image Upload Center img98.com Image Upload Center img98.com Image Upload Center img98.com Image Upload Center img98.com Image Upload Center img98.com Image Upload Center img98.com Image Upload Center img98.com Image Upload Center  img98.com Image Upload Center


جمعه یک روز قبل از شروع مسافرت...ساینا در حال کمک کردن

به مامان در پهن کردن لباسها... و افتتاح پوشش دمپایی در حیاطنیشخند

قربون اون پاهای کوچولوتتتتتتت برم...

img98.com Image Upload Center

img98.com Image Upload Centerimg98.com Image Upload Center


نوگل جون و الای عزیزم از لطفتون ممنونمممممممممممممممماچ


[ پنجشنبه ٢٥ تیر ۱۳۸۸ ] [ ۳:٤٠ ‎ب.ظ ] [ آزاده ]