بر سر دو راهی ))):

سلام

من اومدمقلبقلب

دیروزم که تیم محبوب مامانی ساینا حسابی کولاک کرد و بالاخره تلسم مساوی ها

شکسته شد و بعد از ٧ بازی مساوی، بردیم... و تیم بابائی ساینا مقهور پیروزی تیم

مامانی ساینا شد...نیشخندبغلهورا

بگذریم...

اگه خدا بخواد هفته آینده یه سفر ۵ روزه در پیش داریم... البته مقصد فعلا نامعلومه...

میزنیم به جاده تا ببینیم چی پیش میاد....خیال باطل

ساینا خانوم هم که مشغول شیطنت و بازیگوشیه... و روند یادگیریش توی هر زمینه ای

به خوبی داره پیش میره... شدیدا علاقمند به دویدن توی حیاط و توپ بازی کردن و دست

کاری هر وسیله ای که سر راهش قرار میگیره، هستش....

منم تا جایی که بتونم همراهیش میکنم و نمیزارم تنها باشه...

مدتیه که حال و هوای ادامه تحصیل زده به سرم... و این تصمیم میسر نمیشه مگر با نقل

مکان کردن به شهر محل تحصیل، که  هم درس بخونم هم به ساینا و خونه زندگی برسم...چشم

با اینحال نمیخوام تصمیم عجولانه بگیرم که به شخص ساینا خانوم لطمه وارد کنه...

هر چی باشه خونواده و بخصوص بچه، توی هر کاری و تصمیمی، در اولویت قرار دارند...

با این همه، یکی از مهم ترین دلایل ادامه تحصیلم، آینده سایناست...قلبمژه

امیدوارم بتونم به راحتی به این مهم، دست پیدا کنم...(چون هنوز مرددم...)آخ

پیکس آپ  پیکس آپپیکس آپپیکس آپ   پیکس آپ پیکس آپ پیکس آپ 

[ پنجشنبه ۱٥ بهمن ۱۳۸۸ ] [ ٢:۳٧ ‎ب.ظ ] [ آزاده ]