3 ماه بعد...

سلام...

روزها گذشت و گذشت و گذشت و گذذذذشت، تا رسیدیم به سال جدید...

یک هفته قبل از عید طبق معمول هر سال رفتیم اندیمشک تا 15 فروردین که برگشتیم

خونه خودمون بعد از اون هم 2 هفته ای زمان گذاشتیم واسه دیدن خانواده

و فامیل همسر...

ساینا توی این مدت حسابی سرش با بچه های بزرگ و کوچک فامیل مادری و پدری گرم بود

خداروشکر که مث همیشه همه چیز بر وفق مرادمون بود....ساینا هم که حسابی

خانوم بود و خوش اخلاق....

یه کوله پشتی به قول خودش مسافرتی پر کرده بود از کتاب و دفتر و مداد رنگی... که

با وجودیکه سنگین بود، همه جا با خودش حمل میکرد...

امسال طبیعت زاگرس طراوت و سرسبزی کمتری داشت نسبت به هر سال... در واقع

اواسط فروردین امسال درست مساوی بود با اوایل فروردین هر سال... روز آخری که تو

جاده بودیم تازه همه چیز داشت رنگ بهار به خودش میگرفت... چه حیف که شاهد

زیبایی همیشگی طبیعت اونجا نبودیم...

.....ساینا و نوروز91......

   

/ 59 نظر / 36 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ساناز

[گل][بغل][ماچ][قلب]

ستاره آبی

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام به مامان نازنين ساينا خانم گل...[بغل]دلمون حسابي براي اين خانم خوشگله و عكس هاش تنگ شده بود[قلب]خوشحالم كه بهار را با طبيعت آغاز كردين و به همه خوش گذشت.به خصوصو اين عروسك ناااااااااز[ماچ]حتماً براي خرداد ماه كه تولدشت هم هست مطلب و عكس بگذاريد..خوش باشيد[گل]

ملیحه و سیدطاها

[ماچ][قلب][گل]

خاله مریم

[قلب][گل][ماچ]

زهرا جون

سلام دلم خیلی تنگ شده[ماچ]

خاله ملی و دخترا

گرچخ زهرا جون که خودش خود کفا شده [چشمک] تنهایی کامنت میزاره [نیشخند] [ماچ][بغل]

زهراجون

چقدر خوشگل نماز میخونی جیگر[ماچ][بغل][ماچ][ماچ][ماچ][ماچ][بغل][بغل][بغل][بغل]

ملیحه و طاها

سلام مامان گل[قلب] روز مادر رو بهتون تبریک میگم[گل]همیشه شاد و خندان باشید.[ماچ]

فهیمه مامان پرهام

واااااااااااااااااااای چقدر عکس [مغرور] خیلی عالی بود ممنون و ببخش عزیز که من کم پیدا بودم و از اومدن و آپ تون بی خبر، البته یه مدت طولانی خودم هم نت نبودم [چشمک]