القصه...

ساینا اگه تو نبودی من چیکار میکردم؟

"گریه میکردی"

"شایدم کتاب داستان میخوندی"

"شایدم فیلم میزاشتی نگاه میکردی..."

بی مقدمه... گفت:

"مامان از این بابت خوشحالم که شما رو دارم"

"و بابا رو دارم"

"ولی هر مادری باید یه بچه داشته باشه..."

بابا ها چی؟

"بابا هم همون بچه ای که مادر داره..."

حالا دوست داری خواهر یا برادر داشته باشی؟

"ای بابااااااااااا من که توضیح دادم..."

 

 

توضیحات وارده:

 " فکر کنم ناخواسته ذهن هارو منحرف کردم .... نه بابا امن و امانه خبری نیست فقط چون چند ماه پیش خانوم تقاضای خواهر برادر کرده بودن، واسه اطمینان ازش پرسیدمنیشخند که دیدم پشیمون شده انگار... معلومه دیدش بازتر شدهچشمک و نسبت به این زمونه شناخت بهتری پیدا کردهزبان "

 

عکاس باشی، ساینا...

 

/ 38 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان آرمان طلا

سلام مامان و دخمل... خوبید .یه سر به وبلاگم بزن سورپرایز شو.......من که هنوز تو خماری ام ! ساینا رو ببوس...عکاس خوبی می شه (پای مبارکش هم پیداس !)

هانیه و زهرا

سلاااااااااااااام. دوستتون داریییییییییییییم.[ماچ][لبخند][چشمک]

مامان پارسا

چه جملات فیلسوفانه ای. جیگر این بچه رو با این حرفاش. هر مادری یه بچه داره جانم. می بوسمتون [ماچ]

ساغر

خوشحال ميشم لينك كنديد

[گل][زبان]

مامان ساینا

القصههههههههههههه[نیشخند] جریان چیه حالا؟[خنده] وای مردم از خنده. بچه داره رک و پوست کنده میگه، خودتو میزنی به کدوم راه؟ منتظر پست بعدی هستم ولی با عکس[ماچ]

سحر

شیرین زبون خاله[ماچ] راستش این روزها زیاد مساعد نیستم یه مشکلی واسم پیش اومده که تمام زندگیمون درگیر خودش کرده. [ناراحت]شاید بعد خصوصی بزارم بگم جریان چیه. دخترک ناز و جیگرتو ببوسش[گل]

پونه

ای جان خاله قربون این عکاس باشی بشه

الهه مامان دو قلو ها

سلام ازاده جون خیلی وقته میام وبلاگ تو میبینم 1 سالی میشه دختر خوشگلتم شاهد بزرگ شدنش بودم الان هم خودم 2 قلو دختر دارم انشالله خدا همیشه خانوادت و سالم و شاد نگه داره عزیزم